جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٦
مرگ و ذلتش ناميد، در يارى من و جهاد حق طلبانه خود، چه را چشم داريد؟ به خدا سوگند كه اگر هم اكنون روز موعود فرا رسد- كه بى شك مرا فرا مىرسد- درست در حالى ميان من و شما جدايى مىاندازد كه از همدميتان به ستوه آمدهام و با وجودتان احساس تنهايى مىكنم.
به خدايتان حواله مىدهم! مگر نه دينى داريد كه متحدتان كند يا حميتى كه شما را برانگيزد؟ آيا اين شگفتى آور نباشد كه معاويه مشتى اوباش ستم پيشه را فرا مىخواند، پس بى هيچ چشمداشتى و بخششى پيرويش مىكنند. اما من شما را- كه ميراث اسلام و يادگار مردمان پيشين مىباشيد- با تداركات درخور و بخششى مناسب، فرا مىخوانم و شما در مخالفت با من به گروه بندى مىپردازيد؟ ميان من و شما چنين ناهماهنگى است كه در خشم و خشنودى، حتى در يك مورد، احساسى مشترك نداريم و در اين اوضاع در آغوش كشيدن مرگ را از هر چيز ديگرى خوشتر مىدارم. عمرى را با شما به بررسى قرآن و گشودن باب برهان نشستم، با حقايقى كه برايتان ناشناخته بود، آشناتان كردم و لقمه جويده به دهانتان نهادم، چنان كه مىبايست كور، بينا مىشد و خفته، بيدار! اما افسوس! چه نادان مردمى كه رهبرشان معاويه است و آموزگارشان فرزند نابغه! ١. نكوهش فرمانده از ناتوانى و سستى رزمندگان نسبت به جنگ: اميرالمؤمنين (ع) در اين خطبه از ضعف و سستى و ناتوانى ياران خويش در امر جنگ سخن مىگويد و آنان را بهدليل عدم اطاعت از فرمانده مورد نكوهش قرار مىدهد.
مىفرمايد: هرگاه به شما فرمان دادم اطاعت نكرديد و هر زمان شما را دعوت كردم پاسخ نداديد. در زمان جنگ سست و ناتوانيد،