جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٧
حُقُوقِ الْمُطَالِبِينَ ثُمَّ أَخْرُجَ فِي كَتِيبَةٍ أَتْبَعُ أُخْرَى أَتَقَلْقَلُ تَقَلْقُلَ الْقِدْحِ فِي الْجَفِيرِ الْفَارِغِ وَ إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَى تَدُورُ عَلَيَّ وَ أَنَا بِمَكَانِي فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَ اضْطَرَبَ ثِفَالُهَا هَذَا لَعَمْرُ اللَّهِ الرَّأْيُ السُّوءُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا رَجَائِي الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِي الْعَدُوَّ وَ لَوْ قَدْ حُمَّ لِي لِقَاؤُهُ لَقَرَّبْتُ رِكَابِي ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْكُمْ فَلَا أَطْلُبُكُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ شَمَالٌ طَعَّانِينَ عَيَّابِينَ حَيَّادِينَ رَوَّاغِينَ إِنَّهُ لَا غَنَاءَ فِي كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتَماعِ قُلُوبِكُمْ لَقَدْ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ الَّتِي لَا يَهْلِكُ عَلَيْهَا إِلَّا هَالِكٌ مَنِ اسْتَقَامَ فَإِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ زَلَّ فَإِلَى النَّارِ.
شما را چه آفت زده است كه رشد را و استوارى كافى نداريد و پذيراى هدايت در راستاى تعادل نيستيد؟
آيا در چنين پيكارى كوچك، مرا سزاوار است كه شخصا بيرون شوم؟ در اين گونه كارزارها تنها به حضور يكى از فرماندهان دلير و جنگ آورتان، كه مرا پسنديده باشد، مىتوان بسنده كرد.
هرگز مرا نسزد كه امور لشكرى و كشورى و بيتالمال و گردآورى خراج و داورى ميان مسلمانان و دقت در حقوق دادخواهان را رها كنم، سپس در ميان ستونى كه در پى ستونى ديگر روان است، بيرون شوم و به سان تيرى در تيردان به اين سو و آن سو جا به جا شوم.
در حالى كه واقعيت جز اين نيست كه من قطب آسيابم، چرخهاى كشور بايد بر محورم همواره بچرخد و من در جاى خويش ثابت بمانم، اگر لحظهاى جايگاهم را رها كنم، مدارش سرگردان مىشود و سنگ زيرين آن به لرزش مىگرايد اين- به حق خدا سوگند- پيشنهاد بسيار بدى است! به خدا سوگند كه اگر اين اميد نبود كه در يكى از ديدارهاى سخت كه با دشمن در پيش است، شهادت را بهره برم، اسب خويش زين