جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٨
أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ:
إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ إِنَّ مَسِيرِي هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ.
مَا لِي وَ لِقُرَيْشٍ! وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ وَ إِنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَيْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَيْهِمْ فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا.
خداوند محمد را- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد- به روزگارى برانگيخت كه هيچ يك از تازيان كتابى نمىخواند و پيامبرى را مدعى نبود! آنگاه مردم را به پيش راند، تا در جايگاه سزاوارشان نشاند و به اوج آزادگى و رهايىشان رساند، چنين بود كه كار پريشانشان سر و سامان يافت و زيربناى جامعهشان استوارى گرفت.
به خدا سوگند كه من از پيشتازان آن حركت بودم، تا كه جبهه دشمن يكسره تار و مار شد. بى آنكه سستى نشان دهم يا به ترسى دچار شوم.
امروز نيز در همان راستا پيش مىروم، باطل را مىشكافم تا حق از پهلويش به در آيد! مرا با قريش چه كار؟ كه ديروز در موضع كفر بودند و به پيكارشان برخاستم و امروز نيز كه فتنه زدگاناند، از پيكارشان ناگزيرم.
ديروز هماورد آنان بودم و امروز هم، چنانم كه ديروز بودم. به خدا قسم قريش از ما انتقام نمىگيرد جز براى آن كه خداوند ما را بر آنان برگزيد، ما هم آنان را- پروريديم- و در زندگى خود پذيرفتيم.