جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
٤. تبليغات در منصرف كردن فرماندهان دشمن از نبرد: در جنگ جمل هنگامى كه خود على (ع) روبروى زبير قرار گرفت، به او فرمود: «چه امرى تو را به اين غائله دعوت كرد؟» گفت: خونخواهى خون عثمان. فرمود: «تو و طلحه موجب ريخته شدن اين خون شديد و بايد خود را به ورثه عثمان تسليم كنيد!» بعد فرمود: «به ياد دارى كه روزى همراه پيامبر از كنار من گذشتى و پيامبر به من سلام كرد و من و پيامبر هر دو از ديدن هم خوشحال شديم و لبخند زديم؟
تو گفتى يا رسول الله، على (ع) شوخى را رها نمىكند. پيامبر فرمود: «ساكت باش، او اهل شوخى نيست. آگاه باش تو به زودى با او وارد جنگ مىشوى و به او ستم مىكنى!» زبير با شنيدن اين سخن كلمه استرجاع را بر زبان جارى ساخت و گفت:
بله، روزگار از يادم برده بود. من از جنگ با شما برمىگردم. ١ ١. شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ٢/ ١٦٧.
آغاز جنگ:
ممنوعيت ١ اطلاعات:
شناخت ى از فرماندهان دشمن ٣ جنگ جمل:*
جنگ روانى:
بر ضد فرماندهان دشمن ٤ دشمنشناسى:
اهميت ١، ٢، ٣ زبير:*، ١ طلحة: ٢ عبدالله بن عباس: ١، ٢ عثمان: ٤ فرمانده:
دشمنشناسى ١، ٢، ٣؛ پرهيز از گفتگو با ان مغرور ٢ فرمانده كل قوا (على (ع)):
بازداشتن دشمن از جنگ توسط ٤ خطبه ٣٣ ١٥- ١٥- قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً