جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤١
شوى كه بخت بد و آرزوى پوچشان آنان را در موضع مخالفت با محمد- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد- نشاند. پس بى آن كه به دفاعى بزرگ برخيزند يا حريمى را پاسدارى كنند، با شمشيرهايى كه تمامى صحنه پيكار را آكنده بود و كمتر نرمش و سازشى هم نداشت، در آن بسترهاى مرگ- كه تو خود خوب مىدانى- فرو غلتيدند! در پايان يادآور مىشوم كه درباره كشندگان عثمان سخت پر گفتهاى. ابتدا خود به نظامى درآى كه مردم پذيراى آن شدهاند و پس از آن رسما از آنان دادخواهى كن تا تو و آنها را به كتاب خداى متعال بسپارم. اما آن چه تو بدان آهنگ كردهاى، نيرنگى را ماند كه براى از شير گرفتن كودكان به كار مىبرند.
سلام بر هر كه شايسته آن است اين نامه را حضرت در پاسخ يكى از نامههاى تهديد كننده معاويه مىنويسد: نامه كوبندهاى كهضمن تحقير و رد ادعاهاى دشمن او را تهديد به مبارزهاى بنيان شكن مىكند.
١. مقابله با جنگ روانى دشمن: معاويه در نامهاى تهديدآميز، حضرت و اصحابش را بهجنگ دعوت مىكند و ضمن رجزخوانى، سعى در محق جلوه دادن خود و تضعيف روحيه سپاه امام دارد. حضرت در نامهاى كوبنده پاسخ اظهارات دشمن را مىدهد و با تحقير دشمن، بى مورد دانستن درخواستهاى او، باطل شمردن ادعاهايش و تهديد او به جنگى خانمان برانداز، جنگ روانى گستردهاى عليه او ايجاد مىكند.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا كُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ ...
٢. كفر و فساد و فتنه، عامل دشمنى: معاويهدر نامه خود سخن از الفت و يگانگى موجود بين خود و حضرت سخن رانده است. حضرت ضمن پذيرش اين سابقه، مىفرمايد: آنچه بين ما و شما جدايى انداخت اين است كه ما مؤمن شديم و ايمان حقيقى پيشه كرديم، اما شما ايمانى از ترس داشتيد و باطن كفرآميز خود را نشان داديد و دنبال فساد و فتنه گشتيد.