جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢١
تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْكِينِ الْعَامَّةِ حَتَّى يَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَ يَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَى عَلَى وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَكَدَتْ وَ وَقَدَتْ نِيرَانُهَا وَ حَمِشَتْ فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَ إِيَّاهُمْ وَ وَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَ فِيهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَى مَا دَعَوْا وَ سَارَعْنَاهُمْ إِلَى مَا طَلَبُوا حَتَّى اسْتَبَانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمَادَى فَهُوَ الرَّاكِسُ الَّذِي رَانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ وَ صَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ.
جريان كارمان با درگيرى با گروهى از اهل شام آغاز شد، در حالى كه به ظاهر پروردگارمان، پيامبرمان و دعوت اسلامىمان يكى بود.
در ايمان به خدا و تصديق رسولش هيچ كداممان بر ديگرى برترى نداشتيم و در تمام كارها يكى بوديم و جز در خون عثمان- كه ما را گناهى نبود- اختلافى نداشتيم! پس پيشنهاد كرديم كه بياييد با خاموشى آتش جنگ و آرام كردن انبوه مردم، به چارهجويى و درمان بنشينيم، تا كار مسلمانان قوام و انسجام يابد و ما براى اجراى حق و عدالت نيرومند شويم. اما آنان پاسخ گفتند كه جز ستيز چارهاى نمىشناسيم. در نتيجه جنگ آغاز شد و پاگرفت و آتش زبانه كشيد.
آنك چون ديو جنگ ما و آنها را دندان فشرد و بر گوشتمان چنگ فرو برد، دعوتمان را پذيرفتند و ما نيز دعوتشان را پذيرفتيم و به سوى آن چه خواست آنان بود، شتافتيم تا حجت تمام كنيم و رشته توجيه آنان را بگسليم. چنين بود كه استواران در پيمان از هلاكت و بيچارگى در امان ماندند و هر كدامشان كه در لجاجت خود پاى فشردند، خداى دلشان را در پرده ناآگاهى فرو پيچيد و حلقه تيره روزى را بر گردنشان آويخت.