جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩١
شما تصميم نهايى را نگيرم، پرداخت حقوقتان را به تأخير نيندازم، و جز به پرداخت كاملش بسنده نكنم و در رابطه با حق، تمامى شما را به يك چشم بنگرم.
چون من چنين باشم، حق است كه شما هم نعمت خداوند را پاس داريد، از من فرمان بريد، وظيفه خويش بدانيد كه دعوتم را بى بهانهاى پاسخ مثبت دهيد، در خودسازى و سامان دادن به حوزه مسئوليت خويش كوتاهى نكنيد و در راه حق بى محابا خود را به امواج خطر بسپاريد.
پس، اگر شما جز در راستاى همين حقوق متقابل حركت كنيد، برخورد با تخلف و انحرافهاى شما براى من سادهترين باشد و متخلف كيفرى عظيم بيند، و هيچ كسى را رخصت وساطت نباشد.
اين فرمان را از فرماندهان خويش بگيريد و به دستورهاى آنان چنان تن بسپاريد كه خداوند جريان كارتان را اصلاح بخشد.
١. منع خود برتربينى فرماندهان بر ديگران: حضرت مىفرمايد: فضل و برترى و مقامى كه به فرماندهان داده شده نبايد او را نسبت به ديگران دگرگون كند و خود را برتر از ديگران ببيند.
فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ ٢. ضرورت عطوفت و قرابت بيشتر فرماندهان با افراد: حضرت مىفرمايد: نه تنها نبايد مقام فرماندهان آنها را از ديگران دورتر كند؛ بلكه اقتضاى فرماندهى آن است كه به افراد تحت امر نزديكتر و با عطوفتتر باشد. حضرت براى ترسيم بهتر اين ضرورت، ديگران را همانند فرمانده «بنده خدا» مىداند و نيروهاى تحت امر فرمانده را «برادران» او مىشمارد. ١ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ ١. شرح خويى ٢٠/ ١٤٢؛ شرح ابنابىالحديد ١٧/ ١٧.
٣. فرماندهى، نعمتى از سوى خداوند: حضرت مقام فرماندهى را «نعمتى» از سوى خداوند بر افراد مىداند. اين تعبير، ضرورت