جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨١
نامه ٤٢ ١٠٢- ١٠٢- أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي قَدْ وَلَّيْتُ النُّعْمَانَ بْنِ عَجْلَانَ الزُّرَقِيَّ عَلَى الْبَحْرَيْنِ وَ نَزَعْتُ يَدَكَ بِلَا ذَمٍّ لَكَ وَ لَا تَثْرِيبٍ عَلَيْكَ فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ الْوِلَايَةَ وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ فَأَقْبِلْ غَيْرَ ظَنِينٍ وَ لَا مَلُومٍ وَ لَا مُتَّهَمٍ وَ لَا مَأْثُومٍ فَلَقَدْ أَرَدْتُ الْمَسِيرَ إِلَى ظَلَمَةِ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِي فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ إِقَامَةِ عَمُودِ الدِّينِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ اما بعد، من نعمان پسر عجلان زرقى را سرپرست سياست بحرين ساختم و تو را خلع يد كردم، بى آن كه تو را گناهى باشد يا سزاوار نكوهشى باشى، چرا كه تو به خوبى فرمانروايى كردهاى و امانت را پاس داشتهاى. پس بى آن كه مورد كمترين بدگمانى و ملامتى باشى، يا دربارهات اتهام و گناهى مطرح باشد، روى به ما آور. حقيقت اين است كه به سوى ستمگران شام آهنگ سفر كردهام و دوست دارم كه تو همراهم باشى، زيرا تو از كسانى هستى كه در جهاد با دشمن و برپا داشتن ستون دين، بر تو تكيه دارم. به خواست خدا حضرت در ضمن اين نامه، والى بحرين، عمر بن ابى سلمه مخزومى را فرا مىخواند تا همراه حضرت به جنگ شاميان برود و فرد ديگرى (نعمانبن عجلان زرقى) را به جاى او منسوب مىكند.
١. استفادهاز نيروهاى صاحب وجهه در بين مردم براى جنگ: حضرت، عمر بن ابى سلمه، والى بحرين را فرا مىخواند تا به همراه حضرت عازم جنگ با شاميان شوند؛ علت اصلى احضار عمر بن ابى سلمه، شايد وجاهت او در بين مردم شام باشد. ١ فَلَقَدْ أَرَدْتُ الْمَسِيرَ إِلَى ظَلَمَةِ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِي ١. خويى ٢٠/ ٧٩.
٢. تقويت روحيه و تشويق نيروهاى فراخوان شده براى جنگ: حضرت در اين