جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٧
كُنْتَ طَالِباً فَكَأَنِّي قَدْ رَأَيْتُكَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْكَ ضَجِيجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ كَأَنِّي بِجَمَاعَتِكَ تَدْعُونِي جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ هِيَ كَافِرَةٌ جَاحِدَةٌ أَوْ مُبَايِعَةٌ حَائِدَةٌ.
مرا به نبرد خواندهاى، پس مردم را در يك سو واگذار و خود به سوى من بيرون آى! دو گروه را از پيكار معاف دار، تا روشن شود چه كسى بر صفحه قلبش زنگار و بر چشمانش حجاب آويخته است! آرى، من ابوالحسن، كشنده جد، دايى و برادر تو در جنگ بدرم! همان شمشير امروز نيز با من است و با همان قلب و دشمن خويش روبهرو مىشوم. بى آن كه دين تازهاى آورده باشم يا پيامبر ديگرى گزيده باشم. و اين نيز واقعيت مسلمى است كه من در همان راستاى روشنى هستم كه شما امروزش به دلخواه وانهادهايد و نشان دادهايد كه انتخاب ديروزينتان از سر ناگزيرى بود.
از ديگر سو، تو باورت شده كه به راستى به خونخواهى عثمان برخاستهاى! تو زمينهها و جايگاه اصلى اين جنايت را نيك مىشناسى، اگر به راستى آهنگ خونخواهى دارى، آن را از همان جا بايد بجويى! بارى، گويى مىبينمت كه چون جنگ تو را بگزد، همانند اشترانى كه زير بار گران ماندهاند، از جنگ فرياد برآرى، و پندارى هم اكنون تو با گروهت- بى تاب از ضربههاى پياپى و قضاى حتمى الهى و مشاهده ياران كه يكى پس از ديگرى به خاك و خون مىغلتند- مرا به حكميت كتاب الهى فرا مىخوانيد، در حالى كه آن لشكريان يا در موضع كفر و انكار حق هستند يا بيعت كنندگانى كه از بيعت خويش دست برداشتهاند.