جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٣
لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِيلٍ يَطْلُبُونَكَ لَا يُكَلِّفُونَكَ طَلَبَهُمْ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ وَ لَا جَبَلٍ وَ لَا سَهْلٍ إِلَّا أَنَّهُ طَلَبٌ يَسُوءُكَ وِجْدَانُهُ وَ زَوْرٌ لَا يَسُرُّكَ لُقْيَانُهُ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ.
خويشاوندان همزادمان بر آن شدند كه پيامبرمان را بكشند و ريشهمان را بركنند. و در اين راه چه تصميمها كه نگرفتند و چه كارها كه نكردند! زندگى خوش را حراممان كردند، فضاى بودنمان را به ترس و وحشت آكندند، پناهندگى به كوهى خشك را فشار آوردند و سرانجام برايمان آتش جنگ افروختند، در اين ميان اراده بى برگشت خداوند بر اين تعلق گرفت كه امتياز دفاع از حوزه توحيد و پاسدارى حرمتهايش از آن ما باشد، در اين تلاش مؤمنمان پاداش ديگر جهان را چشم داشت، و كافرمان با انگيزه حمايت از تبار در صحنه حضور مىيافت. در حالى كه اگر ديگر شخصيتهاى قريش اسلام آوردند به حمايت هم پيمان يا عشيرهاى كه مدافعشان بودند، تكيه داشتند و از كشته شدن در امان بودند! سيره رسول خدا- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- چنين بود كه چون درگيرى اوج مىگرفت و دشمنان يورش مىآوردند، در برابر سوزش شمشيرها و نيزهها، خاندان خويش را سپر بلاى ياران مىكرد. چنين بود كه عبيده فرزند حارث در روز بدر، حمزه در روز احد و جعفر در جنگ موته كشته شدند، و كسى هم كه اگر مىخواستم او را نيز نام مىبردم، آهنگ شهادت داشت اما اجل آن ديگران زودتر رسيد و اجل او به تأخير افتاد.
شگفتا از بازى روزگار كه اينك كسى مرا رقيب است كه نه تلاشى همتراز من داشته است و نه سابقهاش با من قابل قياس، نه تنها او كه هيچ كس ديگرى نيز از چنان پيشينهاى برخوردار نباشد، مگر در اين ميان مدعى تازهاى پيدا شود كه من او را نمىشناسم و بر اين