جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠١
فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ أَلَا وَ إِنِّي مُعَسْكِرٌ فِي يَومِي هَذَا فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ فَلْيَخْرُجْ.
زنهار كه آن چه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آن چه پشت كرده بود ديگر بار روى آورد. بندگان نيك خدا آهنگ رفتن كردند، و ارزشهاى ناچيز و ناپايدار دنيا را بر ارزشهاى فراوان و فناناپذير آخرت برنگزيدند.
آرى، برادران همرزمى كه خونشان در صفين فرو ريخت، از اين كه امروز زنده نيستند- تا خوراكشان غم و نوشابهشان خوناب دل باشد- هيچ زيانى نكردهاند.
به خدا سوگند كه آنان به ديدار خداوند شتافتند، پس پاداششان را به كمال پرداخت و در پى دورانى نگرانى و ترس، در سراى امنيت مقامشان داد. كجايند آن برادران من كه در راه روشن حركت كردند و بر مبناى حق پيش رفتند؟
عمار كجاست؟ ابن تيهان كجاست؟ ذوشهادتين كجاست؟ و كجايند همانند آن ياران عزيز و برادران همرزمشان كه با مرگ پيمان بستند و سرهاشان چونان پيامى به سوى بدان و ددان روانه شد؟
راوى گويد: آنك، دست خويش را بر سيما و محاسن شريف و كريم خويش كشيد و از پس گريهاى طولانى، گفتارش را پى گرفت:
آوخ بر آن برادران عزيزم كه قرآن را تلاوت مىكردند و از آن دريافتى استوار داشتند، وظيفه الهى خويش را با ژرف انديشى اجرا كردند. سنت را زنده ساختند و بدعت را ميراندند. آرى، آنان به جهاد دعوت شدند، پس با دل و جان پذيرايش گشتند و با اعتمادى كه به رهبر خود داشتند، حركتش را پى گرفتند.