جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٣
و از ديگر سو پارسيان چون تو را در جبهه بينند، با خويش چنين گويند: «اين ريشه عرب است و با بركندنش آسوده خواهيم شد.» بدين سان، حضور تو در جبهه انگيزهاى مىشود تا سختتر يورش آرند و طمعشان بيش از پيش برانگيخته شود.
و اما حركت دشمن براى پيكار با مسلمانان كه يادآور شدهاى، در پاسخ بايد گفت كه اين را خداى بيش از تو ناخوش مىدارد و در دگرگونيش نيز تواناتر باشد.
و اما از انبوهى سپاه دشمن كه يادآور شدى، بدان كه در گذشته، پيكار ما نه با نيروى بسيار، كه تنها با تكيه بر يارى و امداد الهى بود و بس.
اين خطبه بهنظرخواهى و مشورت عمر بن خطاب از امام على (ع) براى حضور در جبهه جنگ با ايرانيان اشاره دارد.
١. عنايت الهى، عامل پيروزى: امام على (ع)، در آغاز و پايان سخن خود، مهمترين عامل پيروزى اسلام و مسلمانان را امداد غيبى و يارى او معرفى مىكند.
ايشان كميّت سپاه اسلام را عامل اصلى پيروزى نمىداند.
إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ يَكُنْ نَصْرُهُ وَ لَا خِذْلَانُهُ بِكَثْرَةٍ وَ لَا بِقِلَّةٍ ٢. توانمندى رزمندگان در پرتو اتحاد: اميرمؤمنان (ع)، توانمندى رزمندگان را در پرتو اتحاد و انسجام مىداند. از اين رو مىفرمايد: عرب گرچهامروز از نظر تعداد اندك است، امّا با نعمت اسلام فراواناند و با اتحاد و هماهنگى، عزيز و قدرتمند! فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالْإِسْلَامِ عَزِيزُونَ بِالِاجْتَماعِ ٣. نقش رهبرى و فرماندهى كل قوا: حضرت على (ع) جايگاه فرمانده كل قوا را همچون رشته و ريسمانى محكم مىداند كه مهرهها را نظم و نظام مىبخشد. اگر اين رشته پاره شود، مهرهها هر كدام به سويى خواهند رفت (سپاه متفرق مىشود). آنگاه خطاب به عمر (فرمانده كل نيروى اسلام در آن زمان) مىفرمايد: تو همچون محور باش، نيروها را بسيج و به جبهه اعزام كن و خود