جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤١
الدُّعَاءِ صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ أُولَئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ وَ نَعَضَّ الْأَيْدِي عَلَى فِرَاقِهِمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَيْكُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ.
آرى، اين مزد كسى است كه پيمان مىشكند! به خدا سوگند، اگر آن روز كه نه گفتن و نپذيرفتن را فرمان دادم، خواست خويش را- كه شما خوش نمىداشتيد، اما خداوند خير فراوان در آن رقم زده بود- به زور تحميلتان مىكردم، آنگاه به فرض پيشروى در راستاى مطلوب، رهنمودتان مىدادم و در صورت گرايش به كژى، راستتان مىكردم، و اگر از راست شدن تن مىزديد، به قدرت دست مىيازيدم، تنها در اين صورت وضعيتى استوار و مطمئن داشتيم. اما دريغ، با كدام نيرو و از كدامين راه؟
من مىكوشم كه دردها را با شما درمان كنم، ولى شما خود درد بى درمان من شدهايد! به كسى مانندهام كه خار در پايش خليده است و او مىخواهد با كمك خارى ديگر، خار از پاى بيرون كشد. در حالى كه مىداند كه خار به خار مىگرايد.
بار خدايا، اينك پزشكان اين درد به ستوه آمدهاند و آب كشان- كه با دلو و پاره ريسمان و چاهى، در انديشه فرو نشاندن عطش كوير بودند- ناتوان شدهاند.
كو آن همرزمانى كه تا به اسلام دعوت شدند، پذيرفتنش را آغوش گشودند؟ و با قرآن حركت كردند نه اين كه به خواندن آن بسنده كنند، دعوت حماسى و پرجذبه جهاد را با شيفتگى و عشق پاسخ گفتند- به سان اشترانى كه نوزادانشان را پذيرا مىشوند- شمشيرها