جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥
قَوْمٌ شَدِيدٌ كَلَبُهُمْ قَلِيلٌ سَلَبُهُمْ يُجَاهِدُهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرِينَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ فَوَيْلٌ لَكِ يَا بَصْرَةُ عِنْدَ ذَلِكِ مِنْ جَيْشٍ مِنْ نِقَمِ اللَّهِ لَا رَهَجَ لَهُ وَ لَا حَسَّ وَ سَيُبْتَلَى أَهْلُكِ بِالْمَوْتِ الْأَحْمَرِ وَ الْجُوعِ الْأَغْبَرِ.
... پيشاپيش، موجهايى از فتنه را مىبينم كه پارههايى از سياهى شب را مىمانند كه در برابرشان، هيچ نيرويى را تاب مقاومت نماند، و هيچ پرچمى را توان دفاع نباشد.
چونان اشترانى مجهز و مهار خورده، بر شما يورش آورند كه جلودارشان بى امان به پيش مىكشد و سوار كارشان به سختى مىراند و فتنهگرانش.
گروهىاند كه هارىشان سخت و يغماگريشان ناچيز است.
در برابرشان گروهى به جهاد برمىخيزند كه متكبران خوارشان مىشمارند، در زمين ناشناختهاند و در آسمان پرآوازهاند.
پس در چنان روزى واى بر تو اى بصره، از لشكريانى كه با خشم الهى- بى پراكندن گرد و غبار و صدايى- پديد مىآيند.
و مردمت در آيندهاى نه چندان دور از سويى به گرسنگى سياه و از ديگر سو به مرگ سرخ دچار مىشوند.
فصل دوم خطبه ١٠٢، درباره ملاحم و حوادث خونين آيندهدر شهر بصره است كه دچار فتنهها مىشود و برخى براى فرونشاندن آنها به پا مىخيزند.
ابن ابى الحديد و عدهاى ديگر، منظور از «فتن» را فتنهها و انقلابهاى آخرالزمان دانستهاند و علامه مجلسى هم آن را تأييد كرده است. اما عدهاى مانند ابن ميثم بحرانى مىگويد: منظور، فتنه صاحب الزنج (و سپاهيانش) است كه بى سر و صدا هستند و اموال زيادى در اختيار ندارند. مؤلف كتاب بهج الصباغه، آن را بر قوم مغول و تاتار منطبق مىكند. ١ ١. شرح ابى الحديد، ٧/ ١٠٤؛ شرح خويى ٧/ ١٧٧؛ شرح جعفرى، ج ١٨/ ١٢٠؛ بهجالصباغه، ج ٥/ ٥٢٧.