جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٩
ستمگر را هرگز از سرپنجه پرقدرت عدل الهى گريزى نباشد، هر چند خداوندش چندى مهلت دهد، كه در گذرگاهش همواره در كمين است و چونان استخوانى ناى او بفشارد و فرود آب خوش از وى دريغ دارد.
آگاه باشيد، به حق خدايى كه جانم در دست اوست، اين قوم بر شما چيره خواهد شد، نه بدين روى كه موضعشان به حق نزديكتر از شما است، بلكه به دليل شتافتن آنان در اجراى دستورهاىشان كه بر باطل است و كندى شما در اجراى فرمانهاى من كه بر حقم.
اين مسلم است كه در تاريخ همواره ملتها از ستم زمامدارانشان در هراس بودهاند، جز امروز، كه اين منم كه از ستم رعيت خويش، بيمناكم.
به جهاد فرا مىخوانمتان، اما بسيج نمىشويد، مىكوشم كه حقايق را در گوشهاتان فرو خوانم، اما گوش شنوايى نداريد، آشكارا و پنهان دعوتتان مىكنم و پاسخ مثبتى نمىدهيد، همواره پندتان مىدهم و شما پندپذير نباشيد.
آخر اين چه حضورى در صحنه است كه با نبودن يكى است، و اين چه نمايش سرورى است كه ماهيت آن بردگى است؟
گونهگون حكمتها را برايتان بيان مىكنم و شما بيزارى نشان مىدهيد، با رساتر موعظهتان مىكنم و شما بيش از پيش پراكنده مىشويد، با سخنانم مىكوشم كه براى جهاد با سركشان برانگيزمتان، اما پيش از آن كه سخنم را به پايان برسانم، مىبينمتان كه چونان سيل زدگان قوم سبا، تار و مار شدهايد، و به محفلهاى خاص خويش بازگشتهايد، و در كوبيدن يك ديگر- با بهرهگيرى از آن چه بدان پندتان دادهام- به نيرنگ مىنشينيد.
هر بامداد كژيهاتان را راست مىكنم و هر شامگاهى كه به سويم