بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٦ - انگيزههاى غرور طالبان علم
و آراستن آن را به اخلاق نيكو رها كرده و يا اگر هم در ريشهكن كردن اخلاق و صفات ناپسند از نفس و باطن خود كوشيدهاند، در زواياى قلبشان كيد و مكرهاى مخفى شيطان و فريبكاريهاى نفس باقى مانده است و از آن غافلند و چنين مىپندارند كه مهذّباند. همه اين طايفهها غافل از خويشتن و مغرورند.
اهل علم اگر بخواهند مغرور نشوند، بايد بدانند كه چه علمى بيشتر اهميّت دارد و در اولويت است، آن را بياموزند. بايد در هر سطحى از علم و دانشاند. به دانش خود قناعت نكنند و مغرور نشوند؛ بهطورى كه به ديگران به چشم حقارت نگاه كنند و خود را عقل كل و برتر از همگان بدانند.
[١] توجه به نسل جوان: يكى از امورى كه غرور علمى ما را مىشكند، توجه به ديگران مخصوصا نسل جوان است؛ بدين گونه كه خودمان را براى ارشاد و هدايت آنها آماده كنيم و اين ممكن نيست، مگر اينكه به افكار مختلف آگاه باشيم؛ مثل مرحوم شهيد مطهرى كه نسبتا در زمان ما يك فرد استثنايى بودند.
[٢] داشتن افكار زنده: جاى تأسف است كه چرا بايد فقط ايشان نمونه باشند و شرايط طورى نباشد كه امثال ايشان فراوان باشند. چه خوب است همه مانند شهيد مطهرى، داراى افكار زنده و تفكر دينى و كتابهايى باشند كه مورد استفاده همه به ويژه، نسل جوان باشند. ما بايد چنين شخصيتى بلكه بالاتر از اين باشيم. اگر ايشان در اين زمان بودند، افكارشان بسيار عالىتر و نورانىتر مىشد.
[٣] بيان تفكر الهى به زبان روز: اگر ما به علومى بپردازيم، ولى نتوانيم بينش و تفكر الهى را در جامعهء خود را به زبان روز بيان كنيم، اين خود نوعى غرور و غفلت است. تمام مثالهايى كه گفته شد، در اين نكته خلاصه مىشوند كه يكى از غرورهاى اهل علم آن است كه به خيال خودشان به رشتههاى خاصى از علوم مىپردازند و در آنها مهارت پيدا مىكنند، ولى آنچه را كه آموختهاند، در مقطع زمانى خود استفاده و بهرهبردارى نمىكنند.