بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٣ - انگيزههاى غرور طالبان علم
جوان، به اين پيرمرد محترم مىگويد شما عوام به ما چه مىگوييد و از ما چه مىخواهيد! بعدها اين پيرمرد تاجر براى يكى از دوستان اهل علم خود گفته بود كه اين طلبه حد اقل از اين ريش سفيد ما خجالت نكشيد. درست است كه ما طلبه نيستيم، اما شصت هفتاد سال از عمرمان مىگذرد و با اهل علم بوده و پاى منبرها نشسته و تجربههايى اندوختهايم، ولى اين طلبه ما را عوام مىداند. بههرحال، ما محصّلان، مخصوصا در رشتههاى علوم دينى، هرچند اصطلاحاتى را مىدانيم كه يك بازارى شايد نداند بعضى از بازاريها اوّل صبح در درس تفسير و يا فقه امثال بنده شركت مىكنند[١] و بعد سراغ مغازههاى خود مىروند گاهى چيزهايى را كه علم واقعى است، مثل اخلاق، حديث و فرمايش ائمه، بهتر از ما مىدانند. حال چگونه يك طلبه به خود جرأت مىدهد به آنها توهين كند كه شما عوام چه مىگوييد.
چه بسا اين پيرمرد بازارى هم از ابتدا در مدرسه علميه بوده و علاوه بر آن بيشتر با افراد تماس گرفته است و علومى را مىداند كه در كتاب نيست؛ مانند علم الاجتماع و يا آنچه مربوط به عقل معاش است و انسان آنها را در صحنه زندگى فرامىگيرد. معاشرت و زندگى با ديگران موجب مىشود كه تجربههاى زيادى آموخت و پختگى پيدا كرد. مىگويند مرحوم شيخ انصارى، كه اينقدر كتاب بيع و خيارات مكاسب را خوب و دقيق نوشته است، مدتى شاگرد مغازهدار در بازار بوده است.
نتيجه اينكه: اولا، يكى از انواع غرور اين است كه انسان به بعضى رشتهها قناعت كند و از رشتههاى لازم ديگر غفلت كند. ثانيا، نوعى ديگر از غرور اين است كه انسان در مدرسه خود را از خواص بداند و به مردم ديگر را به اين دليل
[١] مرحوم آيت الله ايزدى در زمان حياتشان هر روز صبح، يك ساعت بعد از طلوع آفتاب براى علماى محل درس تفسير داشتند و خيلى از بازاريهاى متديّن و سابقهدار در اين درس شركت مىكردند و بعد مغازههايشان را باز مىنمودند.