بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٢ - دو داستان دربارهء غرور
ما منعكنندگان خير و سوگندخورندگان زبون را آزموديم؛ همانطور كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم، هنگامى كه قسم ياد كردند محصولشان را بامداد بچينند و جمعآورى كنند و هيچچيز باقى نگذارند. پس گردبادى از سوى پروردگارت در آن باغ پيچيد؛ در حالى كه صاحبانش خواب بودند. پس باغ مانند شب تاريك سياه شد - و اينها خبر نداشتند - پس بامداد يكديگر را صدا زدند كه صبح كنيد بر كشت خود اگر برّنده و چينندهء آن هستيد. پس راه افتادند؛ درحالىكه با يكديگر آهسته (و درگوشى) صحبت مىكردند كه مبادا امروز در آن باغ بر شما مسكين وارد شود و صبح كردند - به راه افتادند - براى درو و برداشت ميوهها؛ درحالىكه خود را بر اين كار قدرتمند مىدانستند؛ اما هنگامى كه باغ را ديدند، گفتند ماييم گمراهان - يا راهگمكردگان - بلكه ماييم محرومشدگان.
قال أوْسطُهُمْ أ لمْ أقُلْ لكُمْ لوْ لا تُسبِّحُون. `قالُوا سُبْحان ربِّنا إِنّا كُنّا ظالِمِين. `فأقْبل بعْضُهُمْ على بعْضٍ يتلاومُون. `قالُوا يا ويْلنا إِنّا كُنّا طاغِين. `عسى ربُّنا أنْ يُبْدِلنا خيْراً مِنْها إِنّا إِلى ربِّنا راغِبُون. `كذلِك الْعذابُ و لعذابُ الْآخِرةِ أكْبرُ لوْ كانُوا يعْلمُون. `إِنّ لِلْمُتّقِين عِنْد ربِّهِمْ جنّاتِ النّعِيمِ؛ [١] برادر ميانى - عاقلترين آنها - گفت: آيا نگفتم چرا تسبيح خدا را نمىگوييد؟ گفتند: خداى ما منزه است، به راستى ما از ستمگران بوديم. پس در حال نكوهش برخى بر برخى روى آورند و گويند واى بر ما، ما سركش بوديم. اميد است پروردگار ما بهتر از اين باغ را به ما عوض بدهد. به راستى ما به رحمت پروردگارمان رغبت داريم. چنين است عذاب دنيا و هرآينه عذاب آخرت بزرگتر از اين است اگر بدانند، و به تحقيق كه براى پرهيزگاران در نزد پروردگارشان باغها و بهشتهاى نعمت است.
شأن نزول: خلاصه داستان اين است كه در يكى از نقاط يمن، شخصى
[١] قلم (٦٨) آيات ٢٨-٣٤.