بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٤١ - دو داستان دربارهء غرور
احاطه شد. پس بامداد كرد؛ در حالى كه دو كف دستهاى خود را زير و رو مىكرد و حسرت مىخورد بر آنچه در آن باغ هزينه كرده بود؛ در حالى كه پايههاى باغ فرود آمده بود و مىگفت كاش كسى را شريك خدا قرار نداده بودم و اين در حالى بود كه غير از خدا گروهى كه او را يارى كنند و از خدا بتوانند انتقام بگيرند، وجود نداشت. در چنين مرحلهاى، انسان به خوبى احساس مىكند كه فرمانروايى و ولايت از آن خدايى است كه برحق است و او بهترين پاداشدهنده و بهترين سرانجام است.
آرى، عقاب خدا ميوههاى او را از بين برد و درختها را خشكاند:
و هِي خاوِيةٌ على عُرُوشِها؛ اين درختها همه روى پايهها و داربستهاى خود خشك شده و فرو ريخته بودند.
(كشاورزان درختهاى انگور خود را بر داربست مىاندازند. عريشه به معناى داربست است). اين شخص مىگفت اى كاش قدرت خدا را منكر نشده و به سبب غرورم، هيچ نيرويى را شريك خدا قرار نداده بودم. در آن هنگام كه او ديد فريادرسى ندارد، برايش مسلم شد كه در نظام آفرينش هيچ ارادهاى جز اراده مطلق و ولايت كامل پروردگار جهان حاكم نيست.
٢. باغ سوخته
داستان ديگرى دربارهء غرور بر اثر مال و ثروت و محروم كردن فقرا در قرآن مجيد آمده است. مىفرمايد:
إِنّا بلوْناهُمْ كما بلوْنا أصْحاب الْجنّةِ إِذْ أقْسمُوا ليصْرِمُنّها مُصْبِحِين `و لا يسْتثْنُون `فطاف عليْها طائِفٌ مِنْ ربِّك و هُمْ نائِمُون. `فأصْبحتْ كالصّرِيمِ `فتنادوْا مُصْبِحِين. `أنِ اُغْدُوا على حرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِين `فانْطلقُوا و هُمْ يتخافتُون. `أنْ لا يدْخُلنّها الْيوْم عليْكُمْ مِسْكِينٌ `و غدوْا على حرْدٍ قادِرِين. `فلمّا رأوْها قالُوا إِنّا لضالُّون `بلْ نحْنُ محْرُومُون؛ [١]
[١] قلم (٦٨) آيات ١٧ به بعد.