بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٨ - دو داستان دربارهء غرور
شديم، مورد كيفر قرار مىگيريم؟ احتمالا اين آيات مربوط به نتيجه آخرتى اين دو برادر باشد.
قرآن در ادامه داستان مىفرمايد:
و كان لهُ ثمرٌ فقال لِصاحِبِهِ و هُو يُحاوِرُهُ أنا أكْثرُ مِنْك مالاً و أعزُّ نفراً `و دخل جنّتهُ و هُو ظالِمٌ لِنفْسِهِ قال ما أظُنُّ أنْ تبِيد هذِهِ أبداً `و ما أظُنُّ السّاعة قائِمةً و لئِنْ رُدِدْتُ إِلى ربِّي لأجِدنّ خيْراً مِنْها مُنْقلباً؛ [١] مرد ثروتمندى كه داراى ثمره و ميوه بود، به رفيق خود درحالىكه با او گفتوگو مىكرد، گفت: من مال و فرزندم (طايفهام) از تو بيشتر است، و داخل باغش شد؛ در حالى كه بر خويشتن ستمكننده بود و گفت: گمان نمىكنم اين باغ هيچ وقت نابود شود و گمان نمىبرم ساعت قيامت برپا شود و اگر به سوى پروردگارم برگردانده شوم، هرآينه بهتر از اين جايگاه را خواهم يافت.
بعضى مفسران مىگويند ثمر، يعنى ميوهء دل كه منظور اولاد است و به همين جهت، در فرهنگ عرب به فرزند مىگويند ثمرهء فؤاد، يعنى ميوه دل. در اين صورت، معناى آيه اين است كه اين شخص علاوه بر اينكه اين دو باغ پردرخت و ملك و ثروت را داشت، اولاد هم داشت. و اگر ثمر را ميوه باغ معنى كنيم، يعنى او علاوه بر ميوههاى سردرختى، ميوههاى ديگرى هم داشت. احتمال ديگر اين است كه اين شخص باغدار از اين باغ پردرخت، ثمرهء انگور و خرما داشت.
با توجه به اين داستان، يكى از شعب غرور اين است كه غنى در اثر مالدارى و كمظرفيتى خود، نمك به زخم دل فقير مىپاشد و غصه و ناراحتى او را فراهم مىكند تا او در حسرت و آرزوى مال و ثروت و امكانات سرمايهداران باشد؛ همانطور كه مردم ضعيف الايمان زمان قارون چنين آرزويى داشتند و مىگفتند:
[١] كهف (١٨) آيهء ٣٣.