بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٩ - ملاك حقارت و فضيلت
اختصاصى آنها است؛ غافل از اينكه، هرچند خداوند مىتوانست مانند ثروتمندان فقرا را از اوّل متمكّن قرار دهد، ولى چه بسا ارادهاش تعلّق گرفته، مال و ثروت و امكانات به دست ثروتمندان به فقرا برسد و آنها را بىنياز كنند و با انفاق و اطعام، از عهده امتحان الهى و مقام شكرگزارى، برآيند.
ثروتمند به دليل اينكه ثروت دارد، موظف است كه از ثروت خود به فقرا كمك كند؛ اما او نه تنها كمك نمىكند، اين منطق باطل را هم دارد كه خداوند خواسته اينها فقير و ذليل باشند:
أ نُطْعِمُ منْ لوْ يشاءُ اللّهُ أطْعمهُ؛ آيا اطعام كنيم به كسى كه اگر خدا مىخواست خودش اطعام مىكرد؟
خداوند در جوابشان مىفرمايد: شما با اين منطق در گمراهى واضحى هستيد: إِنْ أنْتُمْ إِلاّ فِي ضلالٍ مُبِينٍ. اين گمراهى، همان ضلالت غرور است كه ثروتمندان معتقدند خواست خدا چنين است كه طبقه فقير در فلاكت و ذلّت باشد و اين يكى از مظاهر غرور است.
يكى ديگر از مظاهر غرور اين است كه ثروتمندان، ثروت را ملاك قرب در پيشگاه خداوند مىپندارند؛ به اين معنا كه انسان پول و ملك را نشانه اين بداند كه نزد خدا مقرّب است و مال و ثروت، لطف خداوند به او است و او استحقاق آن را دارد. پس غرور توانگران، گاهى در اثر مقايسه با فقير است كه خود را افضل از ديگران مىدانند و تصور مىكنند ديگران بايد فقير و ذليل باشند و خواست خدا آن است كه بايد آنها را در بينوايى و گرسنگى نگاه داشت. گاهى هم غرور آنها اين است كه گمان مىكنند محبوب و ولىّ و مقرّب درگاه خداوند هستند و خود را مستحق الطاف خاص و نعمتهاى خداوند مىدانند.
البته چنين برداشت نشود، مقصود ما اين است كه ثروت فراوان خلاف شرع است؛ چون ممكن است سرمايه فراوان در مسير حق و اسلام باشد؛ مانند