بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٥ - داستان ابن ام مكتوم
عتاب نمود. آن حضرت پيوسته از حاجت و نياز او سؤال مىكرد و وى را دو بار در دو غزوه جانشين خود در مدينه قرار داد و به جنگ رفت.
اما مرحوم سيد مرتضى، شأن نزول اين آيات را در مورد مردى از بنى اميه مىداند و نسبت آن را به پيامبر (ص) روا ندانسته و اينگونه رفتار را مناسب با اخلاق كريمه آن حضرت ندانسته كه حق هم همين است.
در هر حال، از ابتدا چنين بوده است كه به افراد فقير و ناتوان، خواسته يا ناخواسته، به نظر حقارت نظر مىشده است و مخصوصا افراد مالدار، به اعتبار ثروتمندى خود و غرور كاذب، حق امتياز را منحصر به طبقه مرفّه مىدانند و بر طبقه فقير خودفروشى مىكنند. در اين زمينه آياتى را از قرآن ذكر مىكنيم.
خداوند در سوره زخرف درباره اشكالتراشى مترفان و هوسرانان در برابر پيامبر (ص) مىفرمايد:
و قالُوا لوْ لا نُزِّل هذا الْقُرْآنُ على رجُلٍ مِن الْقرْيتيْنِ عظِيمٍ؛ [١] مىگفتند: چرا اين قرآن بر يكى از دو شخصيت بزرگ مكه يا طائف نازل نشده است؟
آن دو شخصيت بزرگ يكى عروة بن مسعود ثقفى از طائف بود كه مرد محترم و بسيار عاقلى به حساب مىآمد. البته خود او چنين ادعايى نداشت كه بايد قرآن بر او نازل مىشد؛ اما مردم مىگفتند خداوند كه اراده داشته قرآن را نازل كند نبايد بر فرد يتيم و بدون ثروت، مانند پيامبر (ص) نازل كند و يا مىگفتند بايد قرآن بر وليد بن مغيرهء محزومى از مكه، نازل مىشد كه از ثروتمندان و دهداران قريش بود و املاك فراوانى داشت و خداوند درباره او فرموده:
و جعلْتُ لهُ مالاً ممْدُوداً؛ [٢] مال گسترده و كشدارى براى او قرار داديم.
خداوند در جواب اين اعتراض مىفرمايد:
[١] زخرف (٤٣) آيهء ٣١.
[٢] مدثّر (٧٤) آيهء ١٢.