بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١١٦ - راه انحصارى قرآن
كه به دست ما رسيده، و در هيچيك از آثار فكرى حكماى الهى ديده نمىشود. آن روش اين است كه انسان را از نظر روحى و علمى طورى تربيت كنند و چنان علوم و معارف را در وجود او بپرورانند كه با وجود آن موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نماند؛ به عبارت ديگر اوصاف رذيله به رفع زايل مىشوند، نه با دفع؛ يعنى بايد صفات بد را در وجود خود نابود كنيم و ريشهء آنها را با خودسازى بخشكانيم؛ نه اينكه جلوى اقتضا و تأثير آنها را بگيريم؛ يعنى در وجود ما باشند ولى نگذاريم روى اعمال و رفتار ما اثر بگذارند، مثلا انسانى كه ريا مىكند و كارى را براى غير خدا انجام مىدهد، عامل آن يكى از اين دو علت است: يا مىخواهد از اين راه براى خود در نظر ديگران كسب وجهه و عزتى كند و يا از قدرت او مىترسد. چنين كسى براى اصلاح صفت رياكارى وقتى متوجه شود كه قرآن مجيد مىگويد: إِنّ الْعِزّة لِلّهِ جمِيعاً؛ [١] بىگمان تمامى عزّت از آن خدا است، و يا اگر به اين آيه توجه كند كه أنّ الْقُوّة لِلّهِ جمِيعاً؛[٢] تمام نيرو و قدرت از خداوند است، و آنگاه به اين دو حقيقت ايمان راسخ داشته باشد و بداند عزت و قدرت فقط مال خدا است، براى چنين كسى موضوعى براى ريا و ظاهرسازى باقى نمىماند؛ چون نه به كسى غير از خدا اميد دارد كه براى جلب نظر او كار كند و نه از كسى مىترسد تا براى ايمنى از آسيب ظاهرسازى كند.
بنابراين، اين دو حقيقت وقتى بهطور يقين در دل انسانها جاى مىگيرد، تمام اينگونه رذايل اخلاقى را از دل مىشويد و به جاى آن صفات كريمه چون: ترس از خدا، عزّت نفس، مناعت طبع، بىنيازى از غير خدا، و ترس از كبريا و هيبت الهى را قرار مىدهد.
[١]. يونس (١٠) آيهء ٦٥.
[٢] نساء (٤) آيهء ١٣٩.