تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٧١ - ١٤ - خلافت مروان حمار
بفرستاد، و گفت از من نصر را سلام برسانيد و بگوييد نامه ابراهيم امام رسيده است، [١١٧ ر] زمانى تشريف بايد داد كه باتّفاق جواب بنويسيم.
چون آن پيغام رسانيدند، نصر گفت آرى. برخاست و بحجره در رفت و از در بوستان روى به نشابور نهاد و بگريخت. ابو مسلم خانه او را غارت كرد و همه خراسان بگرفت. و چون نصر بحدود رى رسيد بمرد.
آنگاه ابو مسلم قحطبه را با بيست هزار مرد به گرگان فرستاد. حاكم گرگان حربى سخت كرد. آخر انه بن (؟) حنظله را با دو هزار مرد از شاميان بكشتند و سر او را با فتحنامه به ابو مسلم فرستاد، و خراج دامغان و رى بستد، و كس با وى مضايقت نكرد.
و روى به اصفهان نهاد. عامر صاره (؟) با لشكر وافر بجنگ او بيرون آمد و حربى سخت كردند، و در آخر عامر كه امير اصفهان بود كشته شد، و قحطبه سر عامر را با خراج اصفهان به ابو مسلم فرستاد.
و از آنجا به نهاوند رفت و با كسان نصر سيّار كه آنجا بودند جنگ كرد و ايشان را بكشت.
و به حلوان رفت و فتح و قتل كرد و خراج حلوان و شهرزور بر لشكر تفرقت كرد.
و از آنجا بقصد كوفه روانه شد. پسر هبيره[١] لشكر تمام مستعدّ بكار بداشت و با قحطبه [١١٧ پ] بكنار فرات در شب جنگ درپيوست. قحطبه بر جمعى از اصحاب ابن هبيره[٢] حمله برد، اسبش فرو شد و در آب غرق گشت و كس ندانست. چون نگاه كردند، اسب او بر كناره رود ديدند، دانستند كه او غرق شد، با حسن پسرش بيعت كردند. حسن به كوفه در رفت، و ابو سلمه[٣] حفص
[١] - ص: هنبره.
[٢] - ص: هنبره.
[٣] - تج ٩٧.