تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٢ - حكايت
بعد از مشقّت وافر بشهرى رسيد كه «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ»[١] در شأن او صادق بود «الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ»[٢] در باب او موافق، بحكم «وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ»[٣] آتش اشتهاى طعام در تنور معده اشتعال يافته بود، جهت سدّ رمق گردى برآمد.
در اثناى تطوّف و هنگام تحوّل سرايى ديد بصنوف صناعات هندسى افراشته و بفنون تنوّقات اقليدسى نگاشته، عرصهاى فسيح چون صدر اهل كرم و افنيهاى رحيب مانند بنيان ارم، چنانكه اين شعر وصف حال او سزد:
|
من سرّه ان يرى الفردوس عالية |
فلينظرنّ الى ايوان كيوان |
|
شهزاده بر در آن سرا بايستاد، كنيزكى را ديد تازهتر از گل پربار و لطيفتر از ياقوت آبدار. تجملى كرد و جهت تناول او از مطبخ غذايى ترتيب داد و گفت اگر هرروز بوقت حاجت [٢٩ ر] تجشّم فرمايى اين وظيفه مهيّاست.
شاهزاده چند روزى بر آن عادت اعادت نمود و بتناول آن لقمه قناعت فرمود و بحكم «اذا اعطيت من شىء خيرا فالزمه» تردّدى ميكرد. آن كنيزك را بجمال شهزاده نظرى افتاد و دل از دست بداد و از فرط شهوت و غايت شبق در وى آويخت و صورت قصه و ماجراى غصه خود شرح داد. شهزاده را صدق عفّت و حقّ ممالحت دامنگير شد، تا پاى همت بر سر تهمت نهاد و دست ردّ و خيبت بر سينه لجاج و الحاح آورد.
و چون ملتمس كنيزك باسعاف مقرون نشد، داعيه غيرت او در كار آمد و نايره او مشتعل شد و گفت چون آن بىوفا قدم بر جاده مجاملت ننهاد و داد دل نداد، ابقاى او موجب افشاى اسرار و اعفاى او مقتضى انشاى اشرار خواهد بود. او را برين[٤] بىرحمتى ادبى بايد كرد كه عبرت ديگر عشوهگران
[١] - قرآن ٣٤: ١٥.
[٢] - قرآن ٨٩: ٨.
[٣] - قرآن ٢١: ٨.
[٤] - ص: بزين.