تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨٨ - ٧ - خلافت امير المؤمنين مامون
امين را بغير از فضل ربيع وزيرى ديگر نبود. و چون اضطراب كار امين مشاهده كرد، بگريخت. عاقبت در دست كسان مامون افتاد چون او را بخدمت بردند، مامون دو ركعت نماز گزارد و گفت اى فضل اين دو ركعت شكرانه گزاردم كه حقتعالى الهام عفو در دل من انداخت، تا آن انعام كه پدر من در حقّ تو فرمود تو بخلاف اقدام نمودى و حقّ آن نشناختى و مرا دشنام دادى و در عالم فتنه افگندى. گفت جز عفو امير المؤمنين ملجأ ديگر ندارم. مامون او را عفو كرد.
[٧]- خلافت امير المؤمنين مامون
در سنه ثمان و تسعين و مائه با او بيعت كردند، و او از افاضل خلفا بود، حكمت و ذكا و فصاحت داشت. گويند روزى هزارهزار [هزار] درم، بتكرار هزار سه [١٢٩ ر] بار، بر خلق تفرقه كرد، و بفرمود كه تا حكمتها از زبان يونانى به عربى كردند و اقليدس را حل كرد، و لباس سياه را با رنگ سبز بدل كرد.
و مامون ميخواست كه خلافت به آل على دهد، و انديشه برگماشت كه خلافت بعد از او كرا باشد. مردى متديّن لايق آن كار جز امام على موسى الرّضا نمىديد.
ولايتعهد بدو داد و بخطّ خود درين باب مكتوب نوشت و رضا را الزام كرد تا قبول فرمود. و فضل بن سهل كه وزير مامون بود او را بر بيعت رضا تحريص ميكرد.
چون اين خبر به بغداد رسيد، عبّاسيان از بيم بهم برآمدند و بر خلع مامون اتفاق كردند و با عمّ مامون ابراهيم بن مهدى بيعت كردند. و از بيم فضل بن سهل كس اين حال با مامون نيارست گفتن. روزى رضا عليه [السلام] پيش مامون رفت و گفت مردم بغداد بهم برآمدند جهت تفويض ولايتعهد بمن