تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٧٤ - ذكر خلافت بنى العباس
كردند، عاقبت او، و عبد اللّه از پس او، به موصل رفت و سه روز آنجا مقام ساخت، [١١٩ ر] و از آنجا به شام شد، و اهل دمشق را بتعصّب با يكديگر محاربت افتاد، و آخر عبّاسيان غالب آمدند و وليد بن معاويه كه امير دمشق بود كشته شد و عبد اللّه بن على به دمشق آمد و مردم را ايمن كرد و صالح برادرش را با ده هزار مرد بجنگ مروان فرستاد. مروان روى به مصر نهاد، بكتيبه او عين الشمس[١] دريافت، سرش برداشت و پيش ابو العباس سفاح فرستاد، و خلافت بر عباسيان مقرر شد.
ذكر خلافت بنى العباس
عزيزى اسامى ايشان را برين گونه نظم كرده است بطريق لزوم ما- لا يلزم[٢]:
|
از بنى العباس سى و هفت كس بودند امام |
كز سنان و تيغشان شد سينه دشمن فگار |
|
|
بود «سفاح» آنگهى «منصور» و «مهدى» بر عقب |
«هادى» و «هارون» «امين» «مامون» امام كامكار |
|
|
«معتصم» آنگاه «واثق» بعد ازو «متوكل» است |
«منتصر» پس «مستعين» بودست و «معتز» پيشكار |
|
|
«مهتدى» و «معتمد» پس «معتضد» پس «مكتفى» |
[١١٩ پ] «مقتدر» پس «قاهر» و «راضى» امام روزگار |
|
|
«متقى» «مستكفى» [و] آنگه «مطيع» و «طايع» است |
«قادر» و «قايم» پس از وى «مقتدى» [شد] آشكار |
|
|
بعد ازو «مستظهر» و «مسترشد» ست و «راشد» ست |
«مقتفى» «مستنجد» آنكش شير گردون شد شكار |
|
[١] - متن در اينجا آشفته و بىنقطه است و كم دارد( تج ٩٢ طق ١٣٣).
[٢] - اين شعرها سروده هندوشاه است( تج ٩٣).