رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٧٦ - ٨ - قانون اساسى دوره حامد كرزى
من در اين قانون اساسى دو هدف كلى داشتم:
يكى رسمى شدن شريعت اسلام در قانون اساسى به دور از نيرنگ هاى سياسى مدونين دوره ظاهر شاهى و داوود خانى و دوره كمونيست هاى ذليل خلق و پرچم كه مردم مسلمان ما را با لفظ اختراعى" اساسات اسلام"- كه هيچ تعريفى از آن نشده و در منابع دينى ما نيامده و كاملا مجهول بود- جاى خود را در حيات سياسى و اقتصادى و تقنينى پيدا كند، و پشتوانه اين كار جهاد چهارده ساله مسلمانان افغانستان بود.
من در اين مورد از داخلى هاى مخالف دين ترسى نداشتم، ولى ترس من از مداخله خارجى هايى بود كه طبيعة با رسميت آن مخالفت مى كردند و آنان در افغانستان آن روز اين قدرت را داشتند.
بالاخره با مذاكرات متعدد در ارگ و صحبت با آقاى كرزى خصوصا در يك جلسه اتفاقى از رهبران جهادى و اعضاى كميسيون تدوين قانون اساسى (در زمان انعقاد لويه جرگه) صحبت هايى نمودم كه همه را به ماده سوم فعلى قانون اساسى قانع نمودم و كلمه حقوق بشر را از آن حذف كرديم تا اين ماده به اصطلاح علم اصول فقه شيعه" حكومت" خود را بر همه قوانين حفظ كند كه چنين شد و مسوده قانون اساسى مطبوعه دوباره اصلاح و طبع شد.
البته بايد بگويم بعضى از اعضاى محترم لويهجرگه دراين سه ماده نيز كمكى كردند و از سران مجاهدين مى توانم از آقاى عبد الرسول سياف نام ببرم. ولى بسيارى از مسئولين بالاى احزاب جهادى كه با آنان در مورد مواد سه گانه اول قانون اساسى صحبت كردم و از آنان قول همكارى گرفتم، در لويه جرگه تكانى نخوردند و يك كلمه هم صحبت نكردند و تنها در فكر امتياز هاى سياسى خود شان بودند.
دوم رسميت مذهبى جعفرى براى اهل تشيع.