رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٣٣ - موضع پادشاهان افغانستان
كرد و بالاخره به طلبه گى روى آوردم و از منصب رسمى كه در رياست اطاق تجارت قندهار داشتم استعفا داده و با كمال عشق و علاقه و پشت كار و با حافظه قوى و دراكه متوسطه و مقاومت در برابر مخالفت فاميل و دوستان به درس خود ادامه دادم تا ابالاخره به نجف اشرف- بزرگترين مركز علمى شيعه آن زمان ١٣٣١ ش- براى ادامه درس مستقر شدم.
علم تاريخ جزء برنامه درسى من نبود، ولى در طول عمر كتاب هاى عربى و فارسى مورخين افغانى و غير افغانى را مطالعه كرده ام.
منظورم از اين مقدمه اين بود كه نظر خود را در خصوص شاهان افغانستان و به طور مطلق در مورد زمامداران افغانى و ايرانى و عربى و تركى بيان دارم، (اعم از اين كه اسم آنان خليفه و يا سلطان و يا پادشاه بوده باشد):
اين نظام ها به زور و يا تزوير بر مردم حكومت كردند و به آراى عمومى بالا نيامده اند.
اين دسته گاهى نام دين و يا تظاهر به دين را در موارد جزيى تنها براى فريب مسلمانان و بقاى رژيم هاى استبدادى خود برده اند و جمعى از مزدوران شكم پرست بدور از علم به نام دين در خدمت اين نظام ها به دين ضربه زده اند و توجيه گر فسق و فجور گردانندگان خاين و نادان نظام هاى مرتجع بوده اند. برپا كنندگان اين نظام ها نه تنها به دين و يا دنياى مردم خدمت نكرده، بلكه به دين و دنياى آنان خيانت نموده اند.
اموال بيت المال تا حدود زيادى نه تنها براى حاجت هاى آنان و حواشى و دوستان و چاپلوسان و طرفداران مفت خور آنان، بلكه براى هوس هاى حيوانى آنان به مصرف رسيده و ملت هاى آنان به فقر و مرض و جهل و خرافات مبتلا بوده و هيچ حد جامعى بين طبقه مغرور و مفسد و بى هنر حاكمه و عامه مردم وجود نداشته، اولى ها واجد همه چيز دومى ها غالبا فاقد همه چيز بوده اند.