رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٥٩ - تمدن و فرهنگ(كلچر و كلتور)(١)
به اخلاق مردم شهر آشنا شدن، زندگانى اجتماعى، همكارى مردم با همديگر در أمور زندگانى، فراهم ساختن اسباب ترقى و آسايش خود.
و حضارت در عربى به معناى اقامت گرفتن به شهر و تمدّن و تهذيب و تربيت، ترجمه شده، مُحتضِر: به شهر آينده.
آيا تمدّن و فرهنگ هر دو يكى هستند مانند مفهوم انسان و بشر كه مصداق و معناى و احدى (حيوان ناطق) دارند و يا متعدد المعنى هستند و متغاير؟
يك نظر وجه اول را پذيرفته اند. نظر دوم بر تغاير آن دو است كه صاحبان اين نظريه نيز بين خود اختلاف دارند.
پارهاى از صاحب نظران فرهنگ را وجه معنوى و غيرمادى زندگى جوامع مىدانند، و تمدّن (حضارت) را وجه عينى و ملموس آن دانسته اند.
و به عبارت ديگر تمدن را با ملاحظه عناصر عينى مشترك مثل: زبان، دين، مذهب، تاريخ، سنت ها و نهاد ها تعريف كرده اند. و در تعريف ديگر، تمدن را جلوه عملى و سلوكى فرهنگ مىدانند. و گاهى گفته شده فرهنگ ساختار درونى جوامع را تشكيل مىدهد، و تمدن هم ساختار درونى و هم ساختار بيرونى جامعه را مىسازد.
مىشود فرهنگ را به باورهاى عمومى يك قوم و يا مردم يك منطقه و يا يك نژاد و يا يك ملت، و عادات و رسومات خوب و بد و بهتر و بدتر تعريف كنيم.
بعضى تمدن را مركب از: علم، صنعت، اخلاق، دين، كار، هنر[١]، ادبيات،
[١] - البته در تعريف هنر نظرها مختلف است به نظر ما نقاشى، تازه آورى و مهندسى در ساختمان ها و لباسها و بكار بردن رنگ هاى مختلف، گل پرورى خطّاطى، نوشتن، تأليف كتب و امثال اين ها همه از أجزاى تمدن است ولى رقّاصى و سكس و فحشاء از تمدن انسانى بدور است، بلكه منجر به ايدز مىشوند.