رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٠ - تمدن و فرهنگ(كلچر و كلتور)(١)
فلسفه، دولت و اقتصاد مىدانند. انسان بايد فرهنگ خود را از عقل و دين و علم بگيرد و با وجود عنصر دين، به عنصر اخلاق نيازى نيست، چون دين اسلام اخلاق را به بهترين وجه ترسيم نموده است. و همين است جهان بينى عقلى بدور از فرهنگهاى خرافى كه انسان هاى بيدين و كم عقل و گمراه و نادان در گذشته هاى دور و نزديك و حتى در قرن حاضر (قرن ١٥ هجرى= بيست و يكم ميلادى) و احتمالًا در قرون آينده به آن مبتلا هستند و زندگانى را براى خود و ديگران به جهنم مبدل نموده اند، و مىشود تمدن را به ايد ألوژى مبتنى بر جهان بينى تفسير نمود كه در عصرما با علوم تجربى و فن آورى و تكنالوژى همراه شده است.
بنا براين مسلمانان فرهنگ عالى و مستقلى دارند كه نمى توانند فرهنگ هاى منحرف ديگران را اختيار كنند. و نه فرهنگ خود را بر ديگران بزور تحميل نمايند.
در پايان ذكر دو نكته ديگر لازم است:
١- ما مىتوانيم به وسيله قلم و بيان برترى هاى فرهنگ عقلانى و دينى و جهان بينى خود را ترويج كنيم و مردم دنيا را بپذيرفتن آن تشويق كنيم و بجز از تشويق و ترغيب عقلانى كار ديگرى نمىتوانيم.
ترويج فرهنگ به تزوير و نيرنگ شيطانى و بزور عمليات نظامى، خصوصاً اگر هدف نهايى تاراج ثروت ها و حتى سرمايه هاى ملت هاى ديگر باشد، كه امروز (قرن اخير) غربى ها با شدت هرچه تمام تر آن را پى گيرى مىكنند، زندگانى انسان ها را خون بارتر از زندگانى حيوانات درنده در جنگل مىگرداند. و ما امروز همه اين حقايق و واقعيت هاى تلخ و زهراگين را در زندگى خود لمس مىكنيم. و كشورهاى اسلامى (افغانستان، عراق، سوريه، ليبى، سومالى، مصر، نيجريه و ..) همه قربانى مطامع غربى ها هستند.