شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٧ - ديدگاه فرق و مذاهب
قديم به شمار آورده و معتزله، برخى از مرجئه و خوارج، آن را حادث و مخلوق دانستهاند. ايشان معتقد[١] بودند كلام خداوند كه قرآن از آن جمله است، صفت فعل و مخلوق خداوند است. آنان در اين بحث معتقد بودند كه اعتقاد به قرآنِ قديمِ غير مخلوق، با مفهوم يگانگى خدا سازگار نيست.[٢] مخلوق بودن قرآن به نظر آنان بدين معناست كه خداوند با الفاظ سخن نمىگويد؛ بلكه براى برقرار كردن ارتباط با مخاطب، آوا و اصوات كلام را كه به صورتى قابل شنيدن باشد مىآفريند و اين آوا، مجازاً كلام ناميده مىشود[٣] و معتقد بودند كه قرآن، كلام خدا و حادث است و همه صفات حدوث در آن جمع است. قرآن، از سورهها، آيات، كلمات و حروف تركيب يافته كه خوانده و شنيده مىشوند و داراى آغاز و انجام است، بنا بر اين نمىتواند ازلى باشد. از اين گذشته، در قرآن، ناسخ و منسوخ هست و ناسخ، منسوخ را نسخ مىكند و جايز نيست كه قديم، در معرض نسخ واقع شود، يا ازلى، به حدوث متصف گردد. بنا بر اين، قرآن، مخلوق است. كلام خدا نيز مخلوق است و خداوند هنگام حاجت آن را خلق مىكند و اين كلام قائم به او نيست؛ بلكه خارج از ذات اوست و آن را در محلى مىآفريند و در آن محل شنيده مىشود.[٤]
در مقابل اين نظر، ابوالحسن اشعرى، بنيانگذار مكتب كلامى اشعرى، عقيده داشت كه كلام خدا نه مخلوق است و نه علم او؛ بلكه صفت ذات اوست[٥] .... قرآن كلام خدا و غير مخلوق است و هر كس سخن از خلق آن بگويد كافر است.[٦]
[١]. أوائل المقالات: ص ٥٢- ٥٣؛ شرح الاصول الخمسه: ص ٣٥٧.
[٢]. فلسفه علم كلام: ص ٢٨٥.
[٣]. مكتبها و فرقههاى اسلامى در سدههاى ميانه: ص ١٠٠.
[٤]. تاريخ فلسفه در جهان اسلام: ص ١٢٠- ١٢١.
[٥]. الابانة عن اصول الديانة: ص ٤٧؛ اعيان الشيعة: ج ١ ص ١٠٨؛ منتهى الاصول: ج ١ ص ١١٥.
[٦]. ر. ك: شرح المقاصد: ج ٢ ص ١٠٠؛ اعيان الشيعة: ج ١ ص ١٠٩.