شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١ - الف - نهى از گوش دادن به قرآن
دو از قبيله خزرج بودند-، در يكى از اعياد عرب [به مكّه] آمدند. ميان اوس و خزرج، جنگ در گرفته بود و روزگارى دراز، اين جنگ، ادامه داشت و نه شب و نه روز، سلاح بر زمين نمىنهادند. آخرين جنگ ميان اين دو قبيله، جنگ بُعاث[١] بود كه در آن، اوسيان بر خزرجيان، پيروز شدند. اسعد بن زُراره و ذَكوان، در عمره رجب به مكّه آمدند تا خواهان همپيمانى عليه اوس شوند. اسعد بن زُراره با عُتبة بن ربيعه، دوست بود. از اين رو نزد او رفت و گفت: ميان ما و قوم ما، جنگ است و اينك، نزد تو آمدهايم و خواهان همپيمانى عليه آنها هستيم. عُتبه به او گفت: محلّ ما از محلّ شما دور است و ما خود، گرفتاريم و فرصت پرداختن به كار ديگرى را نداريم.
اسعد گفت: چه گرفتارىاى؟ شما كه در حرم خود هستيد و امنيت داريد؟
عُتبه گفت: در ميان ما مردى پيدا شده كه ادّعا مىكند فرستاده خداست، خردمندان ما را كم خرد مىشمارد و از خدايانمان، بد مىگويد. جوانانمان را منحرف كرده و ميان ما، تفرقه انداخته است.
اسعد گفت: او كيست؟
عتبه گفت: پسر عبد اللَّه بن عبد المطّلب. او از شريفترين افراد ما و خاندانش، از بزرگترين خاندانهاى ماست.
اسعد و ذَكوان و همه اوسيان و خزرجيان، از يهوديانى كه در ميان آنها مىزيستند (يهود نَضير و قُرَيظه و قَينُقاع) شنيده بودند كه اكنون، زمان پيامبرى است كه در مكّه ظهور مىنمايد و به مدينه، مهاجرت مىكند و ما [يهوديان] به وسيله او، شما گروه عرب را قلع و قمع مىكنيم. اسعد با شنيدن سخن عُتبه، به ياد چيزى افتاد كه از يهوديان، شنيده بود.
پرسيد: او كجاست؟
عتبه گفت: در حِجر [اسماعيل] نشسته است و آنان جز در موسم حج، از درّه [محلّ سكونت] خود، بيرون نمىآيند. به سخنان او گوش مسپار و با وى، سخن مگو؛ زيرا او با سخنانش، تو را جادو مىكند. اين واقعه، هنگامى بود كه بنى هاشم، در درّه [ى ابو طالب]، محاصره بودند.
[١]. بُعاث، نام دژى از اوس بوده و جنگ بُعاث، از جنگهاى مشهور عرب است كه شش سال پيش ازهجرت به وقوع پيوست و در آن، شمار بسيارى از خزرجيان به دست قبيله اوس، كشته شدند.