شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢ - ١ اعجاز در هندسه ساختارى قرآن
نزول قرآن، مقارن با شكوفاترين روزگار عرب و هنگام رونق فصاحت و بلاغت در زبان عربى و سرزمين عربستان است. هنروران قوم تازى، در ماههاى حرام، برجستهترين شاهكارهاى ادبى و فرهنگى خويش را در نمايشگاه فرهنگى- هنرى بازار عكّاظ به نمايش مىگذاشتند و داوران و ناقدان سخن، برترين نمونهها را گزينش و معرفى مىكردند. آن برگزيدهها، بر ديوار كعبه آويخته مىشدند و مايه مباهبات پديدآورند گانشان به شمار مىرفتند. هفت قصيده، مشهور به «مُعَلّقات سبع»، از: امرؤ القيس، طَرَفة بن العبد، زُهَيربن ابى سُلْمى، لَبيد بن ربيعه، عَمرو بن كُلثوم، عَنْترة بن شَدّاد و حارث بن حِلِّزه،[١] سرودههايى بودند كه فراتر از آنها كلامى در ادب و هنرعرب نبود. وقتى قرآن فرود آمد و آواى آن به گوش چكامهسرايان و سخنشناسان رسيد، سِحر بيان و محفلآرايى آن، چنان دلهاى آنان را مسخّر ساخت كه باشگاه ادبى آنان بىفروغ گرديد:[٢]
لبيد، سراينده يكى از قصايد هفتگانه، وقتى با قرآن محمدى صلى الله عليه و آله آشنا شد، آن سان دلداده آن شد كه ديگر شعر نگفت و فرصت خويش را پيوسته در تلاوت قرآن به سر مىكرد. وقتى از او پرسيدند كه: چرا شعر نمىگويى؟ گفت: «با وجود قرآن، ديگر نمىتوانم شعر بگويم. اگر سخنْ اين است، گفتههاى ما همه هجو است. من آن اندازه از قرآن لذّت مىجويم كه بالاتر از آن، سخنى نمىشناسم».[٣]
وليد بن مُغيره مخزومى، امير سخن در ميان مشركان، وقتى سروش جانافزاى كلام پروردگار را شنيد، با تمام كينورزى و دشمنىاش با پيامبر صلى الله عليه و آله و پيام او، ناگزير، اعتراف كرد كه اين سخن، برتر از تراز سخن انسان است:
[١]. تاريخ ابن خلدون: ج ١ ص ٥٨٠؛ الذريعه: ج ١٣ ص ٣٩٢؛ معجم المطبوعات: ج ١ ص ١١٢٧.
[٢]. مناهل العرفان: ج ٢ ص ٢٣٦.
[٣]. الطبقات الكبرى: ج ٦ ص ٣٣؛ تفسير القرطبى: ج ١ ص ١٥٣.