شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦ - استعاره
علامه طباطيايى در تعريف «مَثَل» مىگويد: مَثَل وسيلهاى است كه براى وصف مراد به كار مىرود و مقصود اصلى را با تمثيل و تشبيه به ذهن شنونده نزديك مىسازد.[١]
از نظر علامه طباطبايى، كاربرد مَثَل در قرآن از اين روست كه آسانترين راه براى تبيين حقايق و دقايق است كه عالِم و عامى هر دو، و هر يك در سطح و مرتبه خاصّ خود از آن بهرهمند مىشوند؛[٢] همچنين به نظر وى زبان تمثيلى، معانى ناشناختنى را با آنچه شناختنى و معهود ذهن عموم است، بيان مىكند. از آن جا كه هدايت قرآن فراگير است نه ويژه گروهى خاص، و در آن سطح فكرى عموم مردم رعايت مىشود و از سويى فهم همگانى بشر، از لايه محسوسات طبيعى فراتر نمىرود، پس براى اين كه معانى غير مادى به همگان تفهيم شود، به كار گيرى امثال ضرورت مىيابند.[٣]
مؤلف محترم الميزان با ژرفنگرى خود در شرح آيه «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ؛[٤] ما اين نمونهها را براى مردم بيان مىكنيم، و جز عالمان نمىانديشند» مىنويسد: درست است كه مثلهاى قرآن، عام و براى عموم مردم است؛ اما به حسب مفادّ آيه نامبرده، اشراف بر حقيقت معانى و لبّ مقاصد آنها، ويژه اهل دانش و فرزانگانى است كه با تعقل و تأمل در اين مثلها از رهگذر جمود ظواهر، به حقيقت امور و مغز معانى ره مىيابند.[٥]
استعاره
استعاره در لغت به معناى عاريت خواستن است. كاربرد واژهاى در غير معناى
[١]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ١٣ ص ٢٠٢.
[٢]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ١٥ ص ١٢٥.
[٣]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ٣ ص ٦٢- ٦٣.
[٤]. عنكبوت: آيه ٤٣.
[٥]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ١٦ ص ١٣٢.