شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣١ - ٥/ ١٥ توبه نمودن موسى بن سليمان هاشمى
تخت و كاخ و فرشهاى تو نيست. اينها تختهايى هستند كه با گستردنىهايى برافراشته، مفروش شدهاند «كه آسترِ آنها، از ابريشم درشتْبافت است»، «بر بالش سبز و فرش نيكو»، و دوست خدا، از بالاى آنها به دو چشمه، مشرف است كه در دو باغ رواناند. «در آن دو [باغ]، از هر ميوهاى، دو گونه است». «نه بُريده و نه ممنوع». «در زندگىاى خوش، به سر مىبرند». «در بهشت بَريناند» تا «و فرشهايى [زَربفت] گسترده»، «در زير سايهها و بر كنار چشمهساران اند». «ميوه و سايهاش، پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كردهاند و فرجام كافران، آتش [دوزخ] است». « [عذاب] از آنان، تخفيف نمىيابد و آنها در آن جا نوميدند». «در گمراهى و جنون اند. روزى كه در آتش، به رو كشيده مىشوند [و به آنان گفته مىشود:] لهيب آتش را بچشيد!». «گناهكار، آرزو مىكند كه كاش، براى رهايى از عذاب آن روز، مىتوانست پسران خود را عوض دهد» تا اين سخن خداوند: «و گِرد آورده و انباشته»، در رنجى سخت و عذابى شديد و خشمى از جانب پروردگار جهانيان هستند «و از آن، خارج شدنى نيستند».
هاشمى، از جايش برخاست و آن جوان را در آغوش كشيد و گِريست و بر نديمانش فرياد زد كه: از من، دور شويد!
سپس به صحنِ سرايش رفت و با آن جوان، بر بوريايى نشست و بر جوانى خويش، شيون مىكرد و مىگِريست. جوان هم او را اندرز مىداد، تا آن كه صبح شد. سپس هاشمى با خدا عهد كرد كه ديگر، هرگز به گناه و معصيت، باز نگردد.
صبحگاهان، توبهاش را آشكار كرد و به مسجد و عبادت چسبيد، و دستور داد كه هر چه زر و سيم و جواهر و لباس داشت، بفروشند. پول آنها را در راه خدا بخشيد و جيره و مواجب خود را قطع كرد، و املاكى را كه به تيول داده بود، برگردانْد، و املاك و بردگان و كنيزان خود را فروخت، و آن را كه خواهانِ آزادى بود، آزاد كرد و همه