شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٥/ ٢ ايمان آوردن عثمان بن مظعون
از او براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خواستگارى كرد و امّ حبيب، پذيرفت. نجاشى او را به عقد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آورد و چهارصد دينار، مهر او كرد و آن مبلغ را از جانب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به امّ حبيب داد و چند دست لباس و مقدار فراوانى عطريات برايش فرستاد و ساز و برگ سفرش را آماده كرد و او را نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرستاد.
نجاشى همچنين ماريه قِبطيّه، مادر ابراهيم [پسر پيامبر خدا]، را با مقدارى جامه و عطر و چند رأس اسب، براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و سى كشيش را نيز راهى كرد و به آنان گفت: به سخنان او و طرز نشست و برخاست و خورد و خوراك و نماز خواندنش، دقّت كنيد.
چون اين عدّه به مدينه رسيدند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايشان را به اسلام، دعوت نمود و اين آيه از قرآن را برايشان خواند: «آن گاه كه خدا گفت: اى عيسى بن مريم! لطفى را كه من در حقّ تو و مادرت كردم، ياد كن» تا «پس كسانى از ايشان كه كافر شدند، گفتند: اين نيست، مگر جادويى آشكار».
كشيشان، با شنيدن اين آيه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريستند و ايمان آوردند و نزد نجاشى باز گشتند و خبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به او دادند و آيهاى را كه پيامبر برايشان خوانده بود، براى نجاشى خواندند. نجاشى، گريه كرد و كشيشان نيز گريستند. نجاشى، مسلمان شد؛ امّا از ترس جانش، اسلام آوردنش را در حبشه، اعلان نكرد و از حبشه، به قصد ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد؛ امّا چون از دريا گذشت، در گذشت. پس خداوند، اين آيه را بر پيامبر خويش، فرو فرستاد: «مسلّماً يهوديان را دشمنترينِ مردم نسبت به مؤمنان، خواهى يافت» تا «و اين، جزاى نيكوكاران است».
٥/ ٢ ايمان آوردن عثمان بن مَظعون
٦٠٠ مجمع البيان: روايت شده است كه عثمان بن مَظعون گفت: از بس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، پذيرش اسلام را به من پيشنهاد مىكرد، من از خجالت ايشان، مسلمان شدم؛ امّا اسلام هنوز در دلم جا نگرفته بود. روزى در حالى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غرق در تأمّل بود، خدمت ايشان بودم كه ناگاه، چشم خود را به طرف آسمان دوخت، به طورى كه گويى مىخواهد چيزى را بفهمد. وقتى به خود آمد، در باره آن حالت، از ايشان سؤال كردم. فرمود: «آرى.