شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠١ - ٥/ ١ ايمان نجاشى
دشنام داده و جوانانمان را فاسد كرده و اتّحاد ما را از هم پاشاندهاند. پس ايشان را به ما باز گردان تا به اوضاع خود، سر و سامان بخشيم.
جعفر گفت: آرى. اى پادشاه! ما با آنها از درِ مخالفت در آمديم؛ چون خداوند، در ميان ما، پيامبرى را بر انگيخت كه به كنار گذاشتن شرك و بتپرستى، و ترك قرعه زدن با تيرهاى قمار، و گزاردن نماز و پرداخت زكات، فرمان مىدهد و ظلم و ستم، و به ناحق ريختن خونها و زِنا كردن و رِباخوارى و خوردن مُردار و خون را حرام كرده، و به دادگرى و نيكوكارى و كمك به خويشاوندان، فرمانمان داده و از فحشا و زشتكارى و ستم و تجاوز، ما را نهى مىكند.
نجاشى گفت: خداوند، عيسى بن مريم را هم براى همين چيزها فرستاد.
سپس افزود: اى جعفر! آيا از آنچه خدا بر پيامبرت فرو فرستاده است، چيزى از حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى. و سپس شروع به خواندن سوره مريم براى او كرد و چون به اين جا رسيد: «تنه درخت خرما را به طرف خود، بِتكان تا بر تو، خرماى تازه فرو ريزد. بخور و بنوش و شادمان باش»، نجاشى از شنيدن آن، سخت گِريست و گفت: به خدا سوگند كه اين، عينِ حقيقت است.
عمرو بن عاص گفت: شهريارا! اين مرد، مخالف ماست. او را به ما باز گردان.
نجاشى، دستش را بالا بُرد و بر صورت عمرو كوفت و گفت: خاموش! به خدا سوگند، اگر يك كلمه [ى ديگر] از او بدگويى كنى، جانت را از تو مىگيرم.
عمرو بن عاص، در حالى كه خون از صورتش مىريخت، برخاست و گفت: اگر چنين است كه شما مىگويى- اى پادشاه-، پس ديگر، متعرّض او نمىشويم ....
جعفر، همچنان در حبشه بود تا آن كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با قريش، آتشبس و مصالحه كرد و خيبر را فتح نمود. در اين هنگام، جعفر با تمام همراهانش، [به مدينه] مراجعت كرد. او در همان حبشه بود كه اسماء بنت عُمَيس [همسر جعفر]، عبد اللَّه بن جعفر را به دنيا آورد.
براى نجاشى نيز فرزندى متولّد شد كه او را محمّد ناميد. امّ حبيب دختر ابو سفيان، همسر عبد اللَّه بود.[١] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به نجاشى نوشت كه امّ حبيب را [پس از ارتداد و مسيحى شدن همسرش، براى ايشان] خواستگارى كند. نجاشى، در پى امّ حبيب فرستاد و
[١].« عبيد اللَّه» صحيح است؛ زيرا شوهر امّ حبيب، عبيد اللَّه بن جحش اسدى بود كه با وى به حبشه هجرتنمود و در آن جا به كيش نصارا در آمد و همان جا نيز در گذشت.