شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٠ - تحليل ديدگاهها
طبق معناى اول، قديم و بر طبق معناى دوم، حادث است. شهرستانى در نقل قولى از اشعرى گفته است: كلام، معنايى دارد كه قائم به نفس انسانى و ذات متكلم است و آن از مقوله حروف و اصوات نيست و هر گويندهاى آن را در درون خود مىيابد.[١]
در ميان بيانهاى گوناگون در تفسير كلام نفسى، بيان فاضل قوشجى، روشنتر و گوياتر است: كسى كه مىخواهد امر و نهى يا ندا كند يا از چيزى خبر دهد يا بپرسد، در درون خود مجموعهاى از معانى احساس مىكند كه از آنها با كلام لفظى تعبير مىكند. آنچه در دل مىيابد و با اختلاف زبانها و مكانها عوض نمىشود و متكلم مىخواهد از طريق كلام حسى (لفظى) در ذهن مستمع قرار بگيرد، همان كلام نفسى است.[٢]
علامه طباطبايى در نقدى بر اين تحليل اشاعره مىگويد كه اگر مقصود اشاعره از كلام نفسى، همان معناى كلام لفظى يا صورت علمى آن است كه بر لفظ منطبق شده، در اين صورت بازگشت معناى اين كلام، به همان علم خواهد بود، نه چيزى زايد بر علم و صفتى مغاير آن؛ در حالى كه اشاعره در صددند تا وراى علم و اراده، صفتى ديگر براى متكلم به نام تكلم ثابت كنند و اگر معناى ديگرى مقصود است، در نفس انسان، قابل فهم و شناسايى نيست.[٣]
علامه طباطبايى خود در تحليل ماهيت و حقيقت كلام بر اين باور است كه انسان در نقش موجود مدنى بالطبع در صدد ايجاد راههاى ارتباط بين خود و ديگران است كه زبان و سخن نيز از جمله اين راهها هستند. اين ارتباط به اين صورت رخ مىدهد كه صدايى در دهان ايجاد مىشود و از حلقوم بيرون مىآيد و از تركيب آن جزءها، علامتهايى به نام كلمه درست مىشود كه هر يك از آنها معنايى دارد و از اين راه، گوينده، نياز خود را به انتقال مقاصدش بر طرف مىكند. با توجه به اين مباحث
[١]. الملل و النحل، شهرستانى: ج ١ ص ٩٦؛ اعيان الشيعة: ج ١ ص ١٠٨.
[٢]. شرح تجريد: ص ٢٥٩. نيز، ر. ك: المحصل: ص ١٢٦.
[٣]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ١٤ ص ٢٥٠.