شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣ - الف - جادو
حج نزد وليد بن مُغَيره- كه ريشسفيد آنها بود-، گِرد آمدند. وليد به آنها گفت: اى گروه قريش! موسم حج، فرا رسيده است و گروههاى عرب، به زودى در اين جا بر شما وارد خواهند شد. قطعاً آنان، آوازه اين همشهرى شما (محمّد صلى الله عليه و آله) را شنيدهاند.
پس بياييد در باره او بر يك نظر، همداستان شويد و از اختلاف نظر بپرهيزيد؛ زيرا در اين صورت، سخنان شما متناقض خواهد شد و يكى، ديگرى را رد خواهد كرد.
قريشيان گفتند: تو، خود بگو- اى ابو عبد شمس- و يك نظر را ابراز كن تا همه ما، همان را بگوييم.
وليد گفت: نه. شما بگوييد و من مىشنوم.
گفتند: مىگوييم كه او كاهن (پيشگو) است.
وليد گفت: او كاهن نيست. ما كاهنان را ديدهايم. گفتههاى او از نوع زمزمه و سجعگويىِ كاهنان نيست.
گفتند: پس مىگوييم كه او ديوانه است.
وليد گفت: او ديوانه هم نيست. ما ديوانگى را ديدهايم و با آن آشناييم. او مانند ديوانگان، دچار خفگى و تشنّج و واگويه كردن نمىشود.
گفتند: مىگوييم كه او شاعر است.
وليد گفت: او شاعر هم نيست. ما تمام انواع شعر، از رَجَز و هَزَج و قُرَيضه و مَقبوضه و مَبسوطه را مىشناسيم. بنا بر اين، او شاعر نيست.
گفتند: مىگوييم كه جادوگر است.
وليد گفت: او جادوگر هم نيست. ما جادوگران و جادوى آنها را ديدهايم. او نه مانند جادوگران مىدَمَد و نه گِرِه مىزند.
گفتند: خودت چه مىگويى، اى ابو عبد شمس؟
وليد گفت: به خدا سوگند كه سخن او، حلاوتى دارد. ريشه آن، خوشگوار است و شاخهاش، پُرميوه. شما هر يك از اين سخنان را در باره او بگوييد، [دروغ