مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - کتابسوزی ایران و مصر
حداکثر این است که میگویند فلان شخص چنین نقلی در کتاب خود کرده اما مأخذ و مدرک نشان نداده؛ یعنی اعتبار تاریخی ندارد.
اما اگر به صورت دوم بیان شود که خود ناقل به صورت «گویند» یا «چنین میگویند» یا «گفته شده است» و امثال اینها (به اصطلاح با صیغه فعل مجهول) بیان [کند] نشان این است که حتی خود گوینده نیز اعتباری برای این نقل قائل نیست.
عدهای معتقدند که کلمه «قیل» (گفته شده است) در نقلها، تنها نشانه عدم اعتماد ناقل نیست، اشاره به بیاعتباری آن نیز هست.
عبد اللطیف این داستان را به صورت سوم نقل کرده که لااقل نشانه آن است که خود او به آن اعتماد نداشته است. بعلاوه، بعید است که عبد اللطیف این قدر بیاطلاع بوده که نمیدانسته است ارسطو پایش به مصر و اسکندریه نرسیده، تا چه رسد که در آن رواق تدریس کرده باشد، بلکه اساساً اسکندریه بعد از ارسطو تاسیس شده، زیرا اسکندریه بعد از حمله اسکندر به مصر تأسیس شد. طرح این شهر در زمان اسکندر ریخته شد و شاید هم در زمان او آغاز به ساختمان شد و تدریجاً به صورت شهر درآمد. ارسطو معاصر اسکندر است.
پس خواه عبد اللطیف شخصاً به این نقل اعتماد داشته و خواه نداشته است، این نقل ضعف مضمونی دارد؛ یعنی مشتمل بر مطلبی است که از نظر تاریخی قطعاً دروغ است و آن تدریس ارسطو در رواق است. اگر یک نقل و یک روایت مشتمل بر چند مطلب باشد که برخی از آنها قطعاً دروغ باشد، نشانه این است که باقی هم از همین قبیل است. سوخته شدن کتابخانه اسکندریه وسیله مسلمین، از نظر اعتبار نظیر تدریس ارسطو در آن محل است.
پس نقل عبد اللطیف، هم ضعف سند دارد زیرا فاقد سند و مدرک است، و هم ضعف مضمونی دارد زیرا مشتمل بر یک دروغ واضح است، و هم ضعف بیانی دارد زیرا به گونهای بیان شده که نشان میدهد خود او هم به آن اعتماد ندارد.
علاوه بر همه اینها، اگر عبد اللطیف در عصر فتح اسکندریه میزیست (قرن اول هجری) و یا لااقل در عصر مورخینی میزیست که فتوحات اسلامی از جمله فتح اسکندریه را به طریق روایت از دیگران در کتب خود گردآوردهاند (قرن دوم تا چهارم هجری)، این احتمال میرفت که اتفاقاً عبد اللطیف با افرادی برخورده که بی واسطه یا مع الواسطه شاهد جریان بودهاند و برای عبد اللطیف نقل کردهاند و