مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - مقیاس ملیت
واقع نشود و ذوق عمومی آن را طرد کند. بدون شک چنین چیزی نمیتواند جنبه ملی به خود بگیرد.
مثلًا ممکن است ملتی یک سیستم اجتماعی مخصوصی را در زندگی خود انتخاب کند و فردی یا افرادی از همان ملت یک سیستم مغایر با سیستم عمومی ابداع و پیشنهاد کنند و مورد قبول عموم واقع نشود. در این صورت، آن سیستم مردود و مطرود را صرفاً به خاطر اینکه از میان مردم برخاسته و مبدع و مبتکر آن یکی از افراد همان ملت بوده نمیتوان برای آن ملت یک پدیده ملی دانست، و برعکس ممکن است یک سیستم اجتماعی در خارج از مرزهای یک کشور به وسیله افرادی از غیر آن ملت طرح شود ولی افراد آن کشور با آغوش باز آن را بپذیرند. بدیهی است در اینجا نمیتوانیم آن سیستم پذیرفته شده را به خاطر آنکه از جای دیگر آمده است بیگانه و اجنبی بخوانیم و یا مدعی شویم که مردمی که چنین کاری کردهاند برخلاف اصول ملیت خود عمل کرده و در ملت دیگر خود را هضم کردهاند و یا بالاتر، مدعی شویم که چنین مردمی خود را تغییر دادهاند.
بلی، در یک صورت آن چیزی که از خارج رسیده است بیگانه و اجنبی خوانده میشود و پذیرش آن برخلاف اصول ملیت شناخته میشود و احیاناً پذیرش آن نوعی تغییر ملیت به شمار میآید که آن چیز رنگ یک ملت بالخصوص داشته باشد و از شعارهای یک ملت بیگانه باشد. بدیهی است که در این صورت اگر ملتی شعار ملت دیگر را بپذیرد و رنگ آن ملت را به خود بگیرد، برخلاف اصول ملیت خود عمل کرده است. مثلًا نازیسم آلمان و صهیونیزم یهود رنگ ملیت بالخصوصی دارد؛ اگر افراد یک ملت دیگر بخواهند آن را بپذیرند، برخلاف ملیت خود عمل کردهاند.
اما اگر آن چیز رنگ مخصوص نداشته باشد، نسبتش با همه ملتها علی السواء باشد، شعارهایش شعارهای کلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذیرفته باشد، آن چیز اجنبی و بیگانه و ضدملی شمرده نمیشود و به قول طلاب:
«لابشرط یجتمع مع الف شرط» یعنی یک طبیعت بیرنگ با هر رنگی قابل جمع است، اما «طبیعت بشرط شیء» یعنی طبیعتی که رنگ بخصوصی دارد، با هیچ رنگداری جمع نمیشود.
به همین دلیل، حقایق علمی به همه جهان تعلق دارد. جدول فیثاغورس و نسبیت اینشتین به قوم معینی تعلق ندارد و با هیچ ملیتی منافات ندارد، برای اینکه