مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧ - ثنویت زردشتی
اما اگر فرض کنیم که آن مبدأ دیگر که خالق شرور است در عرض خداوند نیست بلکه مخلوق خداوند است، هر چند وجود یک اصل قدیم قائم بالذات را در برابر خداوند انکار کردهایم اما اصل مطلب یعنی انکار انتساب خلقت برخی موجودات که شرور نامیده میشوند سر جای خود باقی است. به عبارت دیگر، برای خداوند شریکی در مرتبه ذات قائل نشدهایم ولی یکی از مخلوقات او را شریک او در خالقیت قرار دادهایم.
گذشته از اینکه شرک در خالقیت بر خلاف تعلیمات همه پیامبران است، در حکمت اعلی مبرهن است که شرک در خالقیت بالمآل مستلزم شرک در ذات است.
حقیقت این است که این نوع طرز تفکر که ناشی از گرفتاری در شش و پنج خیر و شر است، شأن یک نیمه فیلسوف است نه شأن یک نبی و نه شأن یک فیلسوف کامل. از نظر یک نبی که هستی را از بالا میبیند جز نور و روشنایی و خیر و رحمت و حکمت چیزی نیست و جز یک مشیت که بر اساس حکمت بالغه، نظام علت و معلول و اسباب و مسببات را برقرار کرده، دست اندرکار نمیباشد. برای یک نبی و یا یک عارف، محال است که چنین اندیشههایی او را به خود مشغول سازد و از نظر یک فیلسوف کامل نیز همه شرور اموری عدمی و اضافی و نسبی میباشند و این امور نسبی و اضافی با همین حال رکن نظام احسن و اکمل میباشند و مقتضای حکمت بالغه الهی است و اگر نباشند نظام جهان ناقص است.
از نظر یک دین توحیدی، خداوند متعال کامل مطلق است و از هر نقصی مبرّاست، همه موجودات به مشیت و اراده و حکمت بالغه او به وجود آمده و فانی میشوند، وجود هیچ موجودی لغو و عبث نیست، شر حقیقی وجود ندارد، همه چیز نیک آفریده شده:«الَّذی احْسَنَ کلَّ شَی ءٍ خَلَقَهُ» [١].
وجود میدهد، فانی میسازد و زنده میکند، میمیراند:«یحْیی وَ یمیتُ وَ یمیتُ وَ یحْیی» [٢].
روز و روشنایی را میآورد، شب و تاریکی را نیز میآورد:«یولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ یولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ» [٣].
[١]. سجده/ ٧.[٢]. بحارالانوار، ج ٧٦/ ص ١٩٤.[٣]. حج/ ٦١.