مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣ - نظام اجتماعی
نشان میدهد؛ نشان میدهد که تحصیل دانش نیز از مختصات طبقات ممتاز بوده است.
میگوید در جریان جنگهای قیصر روم و انوشیروان، قیصر به طرف شامات که در آن وقت در تصرف انوشیروان بود قشون کشید، و سپاه ایران به مقابله پرداخت.
در اثر طول کشیدن مدت، خزانه ایران خالی شد. انوشیروان با بوذرجمهر مشورت کرد. قرار بر این شد که از بازرگانان قرضه بخواهند. گروهی از بازرگانان دعوت شدند. در آن میان یک نفر «موزه فروش» بود که از نظر طبقاتی چون کفشگر بود، از طبقات پست به شمار میآمد. گفت: من حاضرم تمام قرضه را یکجا بدهم، به شرط اینکه اجازه داده شود یگانه کودکم که خیلی مایل است درس بیاموزد به معلم سپرده شود.
بدو کفشگر گفت کاین من دهم | سپاسی ز گنجور بر سر نهم | |
بدو کفشگر گفت کای خوب چهر | نرنجی بگویی به بوذرجمهر | |
که اندر زمانه مرا کودکی است | که بازار او بر دلم خوار نیست | |
بگویی مگر شهریار جهان | مرا شاد گرداند اندر نهان | |
که او را سپارم به فرهنگیان | که دارد سر مایه و هنگ آن | |
فرستاده گفت این ندارم به رنج | که کوتاه کردی مرا راه گنج | |
بیامد بر شاه بوذرجمهر | کهای شاه نیک اختر خوب چهر | |
یکی آرزو کرد موزه فروش | اگر شاه دارد به گفتار گوش | |
فرستاده گفتا که این مرد گفت | که شاه جهان با خرد باد جفت | |
یکی پور دارم رسیده به جای | به فرهنگ جوید همی رهنمای | |
اگر شاه باشد بدین دستگیر | که این پاک فرزند گردد دبیر | |
به یزدان بخواهم همی جان شاه | که جاوید بادا سزاوار گاه | |
بدو گفت شاهای خردمند مرد | چرا دیو چشم تو را خیره کرد؟! | |
برو همچنان بازگردان شتر | مبادا کزو سیم خواهیم و زر | |
چو بازارگان بچه گردد دبیر | هنرمند و با دانش و یادگیر | |
چو فرزند ما برنشیند به تخت | دبیری ببایدش پیروز بخت | |
هنر یابد ار مرد موزه فروش | سپارد بدو چشم بینا و گوش | |
به دست خردمند مرد نژاد | نماند جز از حسرت و سرد باد | |