مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - عوامل وحدت
روی داعیه آنها تمیز میدهیم: داعیه حق پرستی و عدالت خواهی و آزادگی یا داعیه حکومت و بهره وری جدید و تصاحب منافع و مطامع. و این چیزی است که از مذهب و مسلک و جهان بینی حاکم بر راهبران یک جنبش ملی نشأت میگیرد.
فرهنگ غربی عوامل فوق را از حیطه عناصر سازنده وجدان مشترک و تشکیل دهنده ملیت خارج میکند. روشنفکر شرقی و اسلامی و آفریقایی هم میخواهد با همان معیارهای غربی به ملیت و ناسیونالیسم خود رنگ بدهد و آن را بشناساند؛ یعنی با اسلحهای که دشمن بدو فروخته میخواهد ملیت خود را بسازد و از آن دفاع کند، و فریاد از این اسلحهها که از دشمن خریداری میکنی.
اتفاقاً در متن جنبشهای ناسیونالیستی و مبارزات طبقاتی که عامل درد و طلب مشترک و عصیان علیه سیطره غیر را یافتیم، نکته و عنصر دیگری هم مشاهده میکنیم که همان عشق و شوق به عدالت و حق و آزادی وجدان است. دو عامل و عنصر فوق هستند که مشترکاً معیار حقانیت و مشروعیت یک نهضت توانند شد. ملیت خواهی آلمانی چون داعیه نژادپرستی و کشورگشایی داشت، هرگز برای سایر مردم روی زمین غیر از خود آلمانیها سائقه و فروغی نداشته و ندارد. صهیونیسم که در ابتدا به نظر میرسید که برای رهایی یهودیان از آوارگی و تحقیر بین المللی شروع شده، اینک به یک ایدئولوژی متجاوز و نژادپرست و ستمکار بدل شده است. این جنبش با وجود درد و طلب مشترک در میان یهودیان، چون داعیه استعمار و بهره کشی از محرومان جهان به نفع دوازده میلیون [١] یهودی را دارد نه تنها خریداری ندارد، مورد نفرت مردم آزاده جهان هم هست. نهضت مقاومت ملی فرانسه با تمام قهرمانیهای تاکتیکی که داشت چون از روح ملت پرستی فرانسوی منشأ گرفته بود، بعد از جنگ نه تنها مکتب و نهضتی آزادیبخش بنا نکرد، بلکه بر تجاوز و استعمار ملت الجزایر و کوبیدن نهضت آزادیبخش آنها صحه گذاشت. آن جنبش و حرکت ملی که عوامل عدالت طلبی و حق پرستی را بیشتر و بارزتر حاوی بود جهانیتر شد و مایه و پایه تمدنهای عظیم و مکتبهای جهانی و بشری گردید.
حاصل آنکه برای تشخیص و تمایز بین واحدهای اجتماعی بشری و تعیین واقعیت ملی و حدود و مرزهای آنها، به کلیه اموری که درد یا محرومیت به آگاهی رسیده (مستشعر)
[١]. [خواننده محترم مستحضر است که این رقم مربوط به زمان نگارش این پیشگفتار یعنی ١٣٤٩ شمسی بوده است.]