مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨ - مزدَیسنا و ادب پارسی
نتیجه اینکه مطابق فلسفه پورداود، همه معجزهها در آب و خاک نهفته است و جنس و فصل روح ایرانی عبارت است از آب و خاک و هوای ایران و نه چیز دیگر.
اینکه روح ایرانی را تعلیمات مزدیسنایی تشکیل میدهد از آن جهت است که مزدیسنا با همه خرافات و اوهام که نمونهاش را دیدیم، معلول و مولود همین آب و خاک است.
پورداود مدعی است:
«زندگی و طرز فکر، مانند نژاد و زبان ما دنباله زندگی و اندیشه و نژاد و زبان مردمانی است که خود نیاکان ما در چند هزار سال پیش به شمارند.» [١]
من میگویم زندگی و طرز فکر ما، مانند نژاد و زبان ما و خیلی بیشتر از نژاد و زبان ما بکلی دگرگون شده و تحول یافته است. استعداد و هوش خداداد ایرانی، خرافات ثنوی، آتش پرستی، هومه پرستی، آفتاب پرستی، انسان پرستی و هزاران چیز دیگر از این قبیل را در پرتو تعلیمات اسلامی به دور افکنده است.
پورداود از باب «الغریق یتشبّث بکلّ حشیش» به شاعران و سرایندگان ایرانی که با زبان مخصوص عرفان سخن میگفتهاند و قرنهاست که خود را از خرافات نژادی و آب و خاکی نجات بخشیده و به جهان وطنی اسلامی خو گرفته و به تساوی نژادها ایمان آوردهاند، خیانت میکند و تعبیرات عرفانی آنها را در باب میو مغ و آتش و آتشکده به عنوان اظهار تمایل آنها به خرافات گذشته و منسوخ شده توجیه مینماید، لهذا میگوید:
«دل یک گوینده ایرانی پس از خاموش شدن آتشکدهها باز آتشکده عشق است و درمان دردش در دست پیر مغانی است که دیرگاهی است از دیار دیرین خود رخت بربسته، دیگر دست کسی به دامن وی نمیرسد.»
من هم میگویم دل یک گوینده اصیل و بامعرفت ایرانی مانند حافظ و سعدی و مولوی و جامی و صدها گوینده دیگر از طراز اینها و یا در درجه بعد از اینها آتشکده عشق است و درمان دردش در دست پیر مغان است، ولی آتشکده عشق آن، چهاردیواری که در آنجا یک عنصر طبیعی پرستش میشود و برسم و برسمدان و برسمچین و طشت نه سوراخه آلات و ابزارش را تشکیل میدهد نیست؛ آتشکده
[١]. همان.