مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢ - کتابسوزی ایران و مصر
عهدنامه خود با مردم مصر چنین نوشت: «این پیمان امنیتی است که عمرو به مردم مصر میدهد که جان و خون و اموال و مساکن و سایر امورشان در امان است» [١] و طبق آنچه از معجم البلدان نقل شده، تصریح شده است که: «زمین مردم مصر، اموال و سرمایههای آن مردم همه متعلق به خودشان است و کسی حق تعرض ندارد» [٢] بهطور کلی میدانیم که سیره مسلمین با اهل کتاب همواره اینچنین بوده که آنها را پس از فتح در «ذمّه» خود قرار میدادند و از آنها جزیه میگرفتند و در مقابل این جزیه عهدهدار امنیت جان و مال و حیثیت و معابد آنها میشدند. در اسکندریه نیز چنین شد. اگر در نقل ابوالفرج آمده بود که مسلمانان هنگام فتح اسکندریه قبل از عقد پیمان صلح با مردم آنجا چنین کاری کرده بودند تا حدی قابل قبول بود، اما گزارش ابوالفرج میگوید این جریان مدتها بعد از فتح اسکندریه، در اثر تذکری که از طرف یحیی نحوی داده شد رخ داده است. اینکه مسلمین بعد از قرار صلح دست به چنین کاری بزنند مخالف سیره و سنت آنهاست.
سادساًآنچه از احوال عمرو و عمر اطلاع داریم این جریان را تأیید نمیکند. اما عمرو شخصاً مردی مدبر و باهوش و مستقل الفکر بوده و اگر نظر خاصی داشت به هر شیوهای بود بر عمر تحمیل میکرد. تواریخ مینویسد که عمر چندان رغبتی به فتح مصر نشان نمیداد و عمروعاص نظر خود را بر او تحمیل کرد، تا آنجا که میگویند از عمر کسب اجازه کرد اما پیش از آنکه اجازه برسد حمله را شروع کرد.
اگر چنین میبود که در متن قصه آمده که یحیی نحوی به صورت ندیم و معاشر عمرو درآمده بود و عمرو به حکم عقل و هوش ذاتی از سخنان حکیمانه یحیی لذت میبرد و استفاده میکرد، عمرو در نامه خود به عمر طوری گزارش میداد که کتابخانه مورد علاقه دوست دانشمندش محفوظ بماند، نه اینکه به کسب اجازه سادهای قناعت کند و به محض رسیدن نامه خلیفه بدون آنکه بار دیگر نامهای بنویسد فوراً در جلو چشم دوست دانشمندش کتابهایی را که از جان برای دوستش عزیزتر بود طعمه آتش نماید. بعلاوه، سیره عمرو در اسکندریه سیره یک فاتح علاقهمند به اصلاح و عمران و آبادی بوده است نه سیره یک جبار و ستمگر از قبیل قتیبة بن مسلم. ویل دورانت مینویسد:
[١] همان.[٢] همان.