مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - عوامل وحدت
و بهره وران یا کشورهای صنعتی و کشورهای عقب مانده تقسیم میکند [١]. این تفکیک و تمایز گرچه با واقعیت امروزی جهان بشری تطابق دارد، تمام واقعیت نیست. اگر قرار باشد بنی آدم را به دو ملت حاکم و محکوم تقسیم کنیم، آیا همه محرومان واقعاً در یک صف قرار میگیرند؟.
فرانتس فانون در این مورد میگوید:
«... سیاه ستایی در ادبیات سیاه (زنگیان) آنتی تز عاطفی- اگر منطقی نباشد- دشنامی است که انسانهای سفیدپوست نثار انسانیت کردهاند. این سیاه ستایی یاغی علیه تحقیر سفیدپوست در برخی از بخشها بهترین وسیله برانداختن منعها و دشنامهاست. چون روشنفکران گینهای یا کنیایی قبل از هر چیز خود را مواجه با طرد تام و تحقیر همه جانبه قدرت مسلط دیدهاند، واکنش ایشان تحسین خود و مداحی از خویش است؛ بجای تصدیق بیقید و شرط فرهنگ اروپایی، تصدیق بیقید و شرط فرهنگ آفریقایی به کرسی مینشیند. بهطور کلی شعرای سیاه ستا اردوهای پیر و فرسوده را در برابر آفریقای جوان، عقل غم افزا را در برابر شعر، و منطق ستمگر را در برابر طبیعت پرجوش و خروش قرار میدهند. در یک سر خشونت است و تشریفات و شک گرایی و در سوی دیگر بیغل و غشی و شور وحدت و آزادی، زمین باروری و نعمت زایی اما عدم مسؤولیت هم نیز ...» [٢]
عدم مسؤولیتی که فانون بدان توجه کرده است ناشی از این واقعیت است که درد و طلب مشترکی که در جامعه آفریقایی به وجود آمده، در بعضی بخشها در اهداف و داعیهها هنوز ضعیف است. جنبش ضداستعماری قاره سیاه علیه ظلم و ستم سفیدپوستان تا آنجا که برای محو ظلم و تبعیض و احقاق حقوق انسانی و مردمی باشد مقدس است و با واقعیات فطری و وجدان بشری منطبق، ولی از همان جا که صورت انتقامجویی و خودستایی و آرزوی حکومت و بهره وری نوین را مییابد، خود مقدمه چین و پایه ستم جدید میشود، ستمی که هنوز میدان عمل نیافته است.
پس در محرومیت و محکومیت امتها قضیه «داعیه» هم مطرح میشود. سیاه ستایی اگر تکامل یافت و به حقیقت ستایی و عدالت پرستی محض رسید، آن وقت نهضتی فروزان و شکوفان میوه آن خواهد بود. لذا جنبشها و حرکتهای حاصل از درد و طلب مشترک را از
[١]. تیبورمند، جهانی میان ترس و امید.[٢]. , : .