مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - کتابسوزی ایران و مصر
بهطور خصوص (یعنی فتوحات یک منطقه خاص) از اواخر قرن دوم تدوین شده و آن کتب در اختیار ماست. راجع به فتح اسکندریه بالأخص، علاوه بر مورخین اسلامی چند نفر مسیحی نیز فتح این شهر را به دست اعراب با تفصیل فراوان نقل کردهاند. در هیچ یک از کتب اسلامی یا مسیحی یا یهودی و غیر اینها که قبل از جنگهای صلیبی تألیف شده، نامی از کتابسوزی اسکندریه یا ایران در میان نیست.
تنها در اواخر قرن ششم هجری و اوایل قرن هفتم است که برای اولین بار عبد اللطیف بغدادی که مردی مسیحی است در کتابی به نام الافادة والاعتبار فی الامور المشاهدة والحوادث المعاینة بارض مصر (که موضوع آن امور و حوادثی است که شخصاً مشاهده کرده است و در حقیقت سفرنامه است) آنجا که عمودی را به نام «عمودالسوادی» در محل سابق کتابخانه اسکندریه توصیف میکرده گفته است:
«و گفته میشود که این عمود یکی از عمودهایی است که بر روی آنها رواقی استوار بوده و ارسطو در این رواق تدریس میکرده و دارالعلم بوده و در اینجا کتابخانهای بوده که عمروعاص به اشاره خلیفه آن را سوخته است.»
عبد اللطیف بیش از این نمیخواسته بگوید که در افواه مردم (و لابد مسیحیان هم کیش او) چنین شایعهای بر سر زبانهاست بدون آنکه بخواهد آن را تأیید کند، زیرا سخن خود را با «و یذکر» (چنین گفته میشود، چنین بر سر زبانهاست) آغاز کرده است. همه میدانیم که در نقل روایت تاریخی یا حدیثی، ناقل اگر سندی داشته باشد مطلب را با ذکر سند نقل میکند، آنچنانکه طبری از مورخین و همچنین غالب محدثین انجام میدهند. بهترین نوع نقل همین نوع است؛ خواننده را امکان میدهد که در صحت و سقم نقل تحقیق کند و اگر سند را صحیح یافت بپذیرد. و اگر ناقل بدون ذکر سند و مأخذ نقل کند، دوگونه است: گاهی به صورت ارسال مسلّم نقل میکند، مثلًا میگوید در فلان سال فلان حادثه واقع شد، و گاه میگوید: گفته میشود، یا گفته شده است، یا چنین میگویند که در فلان سال فلان حادثه واقع شد.
اگر به صورت اول بیان شود نشانه این است که خود گوینده به آنچه نقل کرده اعتماد دارد ولی البته دیگران به این گونه نقلها که مدرک و مأخذ و سند نقل نشده اعتماد نمیکنند. علمای حدیث چنین احادیثی را معتبر نمیشمارند. محققین اروپایی نیز به نقلهای تاریخی بدون مدرک و مأخذ اعتنایی نمیکنند و آن را غیرمعتبر میشمارند.