فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦ - ١ علم به وقایع گذشته
زمانی که دربارهاش قضاوت میشود واقع بشود به آن تاریخ نمیگویند، یک کار روزنامهای است که حوادث روز را منعکس میکند. و همین قدر که زمان گذشت همان جزء تاریخ قرار میگیرد. امروز هم اصطلاحی رایج است؛ هر چیزی که از صحنه زندگی حاضر و زمان حال خارج میشود میگویند به تاریخ تعلق گرفت. مثل شخصیتهایی که تا یک مدتی بازیگر میدان در جامعه هستند، همین قدر که از میدان خارج شدند ولو نمرده باشند میگویند فلانی به تاریخ تعلق گرفت یعنی از حساب روز خارج شد. این یک نوع از تاریخ است. قهراً علم تاریخ یعنی علم به چنین وقایع و حوادثی. تاریخ یعنی حوادث از آن جهت که در گذشته واقع شدهاند و علم تاریخ یعنی علم به حوادث گذشته زندگی بشر که تدریجاً حوادث زمان حال جزء تاریخ قرار میگیرند.
ویژگیها
این نوع علم تاریخ اولًا علم جزئی است یعنی علم به امور شخصی و فردی است، درباره فلان حادثه شخصی است: در فلان وقت فلان حادثه واقع شد. مثلًا جنگهای صلیبی در فلان قرن واقع شد. از این جهت مثل علم لغت و علم جغرافی است که علم جزئی هستند: این لغت خاص برای این معنی خاص وضع شده. فلان منطقه چه وضعی دارد؟ ایران در کجای آسیا قرار گرفته است؟ هند در کجا قرار گرفته است؟ ایران چند رودخانه دارد؟
ثانیاً (علاوه بر اینکه جزئی است) علم نقلی است، یعنی علم عقلی نیست، علم برهانی یا علم تجربی نیست. به همان دلیل جزئی بودن قهراً نقلی هم هست، علمی است که با نقل ثابت میشود.
اگر ما میگوییم فلان حادثه در فلان زمان واقع شد، چه دلیلی داریم جز منقولاتی که سینه به سینه یا از روی کتابها به ما رسیده؟ اگر میگویند نادر در فلان سال هند را فتح کرد و اصلًا اینکه نادری وجود داشته، از طریق نقلها به ما رسیده و الّا ما که نادر را به عمرمان ندیدهایم. اینکه نادر چنین مردِ سپهسالارِ نیرومندی بوده، باز هم تاریخ برای ما نقل کرده و نقلها برای ما گفتهاند.
ثالثاً این نوع تاریخ، علمِ به بودنهاست ولی بودنهای در زمان گذشته، یعنی ما حوادث را به شکل بودن در نظر میگیریم، حوادثی که در ظرف زمان گذشته واقع شده است. فلان جامعه، فرض کنید که رم، یک وقت یک تمدنی داشته است، تمدن رم در گذشته چنین بوده است. این یک نوع علم تاریخ.